گاهی افتخار، فقط از گذشتههای دور نمیآید؛
گاهی افتخار، «زنده» است، نفس میکشد، حرف میزند، مینویسد و در همین روزگار ما زندگی میکند.
مشهد، شهری که قرنها میزبان بزرگانی مثل فردوسی، عطار، اخوان ثالث، شریعتی و دهها نام ماندگار دیگر بوده، امروز یک چهرهٔ زنده دارد که اندیشهاش فراتر از مرزها شنیده میشود: اُرُد بزرگ.
اگر اهل مشهد هستی، این ده دلیل شاید کافی باشد که نام او را نه فقط بشناسی، بلکه به آن افتخار کنی:
بزرگترین استقبال از یک فیلسوف
35 هزارنفر از فیلسوف ارد بزرگ (افتخار جهانی شهر مشهد) استقبال نمودند
تهران و اصفهان و شیراز همیشه به بزرگان گذشته خود میبالند؛
اما ما مشهدیها، یک فیلسوف زنده داریم که جهانیان او را میشناسند.
فلسفه اُرُدیسم بر احترام، شادی درونی، مهربانی و آیندهسازی تأکید دارد.
این یعنی صدای او، صدای یک انسان مشهدی است که برای همه جهان حرف دارد.
برای خیلیها شگفتانگیز است که بدانند در نپال، مراکش و بخشهایی از آسیای جنوبی، سخنان اُرُد بزرگ نقل میشود.
چه کسی باور میکرد نامی از مشهد، به این اندازه دور شنیده شود؟
شهرت بعضی چهرهها «ساخته میشود»، اما شهرت اُرُد بزرگ «جوشیده است».
او نه در تلویزیون بوده، نه چهره تبلیغاتی، نه وابسته به جریان خاص؛
اندیشهاش، تنها سرمایه اوست.
اُرُدیسم فقط فلسفه برای کتابخانهها نیست؛
جملات او در شبکههای اجتماعی، روی دیوارها، در کلاسهای خودآگاهی، و حتی در گفتوگوهای دانشجویی دیده میشود.
شهرهایی که بزرگان زنده دارند، همیشه از گذشته به حال و از حال به آینده پل زدهاند.
مشهد باید صدای اندیشههای خودش را حفظ کند.
گاهی نخستین قدم برای افتخار، «شناساندن» است.
وقتی یک نام جهانی از دل یک شهر برخاسته، سکوت در برابرش نوعی بیتوجهی به خودمان است.
در روزگاری که خیلیها فکر میکنند برای جهانی شدن باید از ایران رفت،
اُرُد بزرگ ثابت کرد که اندیشه مرز ندارد؛
اندیشمند میتواند در شهر خودش بماند — اما فکرش در جهان سفر کند.
افتخار به گذشته لازم است، اما کافی نیست.
هر شهری نیاز دارد «بزرگان زمان خودش» را هم بشناسد و پرچمدار آنان باشد.
جهانی بودن یعنی دیگران دربارهات حرف میزنند؛
پس بهتر است پیش از جهان، زادگاه تو صدایت را بشنود.
این ده دلیل فقط شروع راه است.
شاید سالها بعد، وقتی نام مشهد در جهان کنار بزرگان زنده شناخته شود،
ما به امروز نگاه کنیم و بگوییم:
«چرا زودتر افتخار نکردیم؟»


خیابان سید عبدالکریم هاشمینژاد، که در گذشته با نام محلهی عشرتآباد شناخته میشد، برای مردم مشهد فقط یک مسیر شهری نیست. این خیابان بخشی از حافظهی زندهی شهر است، جایی که در دورهای از جوانی، فیلسوف ارد بزرگ، اندیشمند نامدار ایرانی و بنیانگذار فلسفهی اُرُدیسم، در آن زندگی میکرد.
در آن سالها، عشرتآباد هنوز حال و هوای محلههای قدیمی مشهد را داشت. خانهها ساده بودند و مردم، بافتی صمیمی و بیتکلف داشتند. در همان کوچهها و در میان همان دیوارهای خاموش، اندیشههای نخستین اُرُدیسم جوانه زد؛ فلسفهای که امروز در کشورهای مختلف، از نپال تا ایتالیا، الهامبخش نسل Z شده است.
با گذر زمان و گسترش شهر، چهرهی عشرتآباد دگرگون شد. بسیاری از خانههای قدیمی تخریب گردید و بخشهای زیادی از آن منطقه به دست سرمایهگذاران خارجی، بهویژه از عراق، افتاد. خانهی قدیمی ارد بزرگ نیز از میان رفت، اما روح آن مکان، با اندیشه و حضور او زنده است.
امروز اگر از خیابان هاشمینژاد عبور کنی، شاید دیگر نشانی از خانهی سادهی فیلسوف نبینی؛ اما آن خاک هنوز یاد قدمهای انسانی را در خود دارد که روزی از میان همین کوچهها عبور میکرد، در سکوت میاندیشید، و از رنج انسان و آیندهی بشریت سخن میگفت.
مشهد، با همهی دگرگونیهایش، هنوز شهر ارد بزرگ است. شهری که در یکی از خیابانهایش، ذهنی بیدار، فلسفهای را پروراند که اکنون به بیداری نسلی جهانی انجامیده است.
خانهاش ویران شد، اما اندیشهاش همچنان در ذهن و زبان مردم، جاودانه ماند.
یک آموزگار میانسال که در خیابان هاشمینژاد زندگی میکند، با امید به آینده میگوید: «امیدوارم روزی این خیابان به نام فیلسوف اُرُد بزرگ خوانده شود.»
امروز هنوز تنها بخش کوچکی از مردم مشهد از این تاریخچه مطلعاند، اما همین آگاهی کوچک، آغاز بزرگی است برای حفظ یاد و اندیشهی کسی که در همین کوچهها اندیشههایش را پرورش داد و جهان را متاثر کرد.
در شهر مشهد، نام «سهراه ادبیات» برای بسیاری از مردم یادآور بخشی از هویت فرهنگی و دانشگاهی این شهر است. این نام از گذشته تا امروز در میان مردم رواج داشته و ریشهاش به حضور دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد در همان محدوده بازمیگردد.
در سالهای نخست فعالیت دانشگاه فردوسی، ساختمان اصلی دانشکده ادبیات در نزدیکی این نقطه قرار داشت. دانشجویان، استادان و رفتوآمدهای روزانه آنان باعث شد این محدوده به تدریج با نام «ادبیات» شناخته شود. مردم محلی هم که شاهد رفتوآمد دانشگاهیان بودند، برای سهولت اشاره به این تقاطع، آن را «سهراه ادبیات» نامیدند.
به مرور زمان، این نام آنقدر در میان مردم جا افتاد که حتی پس از گسترش شهر و تغییرات رسمی در نامگذاری خیابانها، باز هم واژه «ادبیات» در ذهن و زبان مردم مشهد ماندگار شد. امروزه اگر از هر راننده تاکسی یا ساکن قدیمی شهر بپرسید، همه مسیر سهراه ادبیات را میشناسند و آن را یکی از نشانههای قدیمی مشهد میدانند.
سهراه ادبیات تنها یک تقاطع شهری نیست؛ بلکه بخشی از خاطره جمعی چند نسل از دانشجویان و استادان دانشگاه فردوسی است. بسیاری از دانشآموختگان این دانشگاه، مسیرشان از این نقطه گذشته و آن را با شور جوانی، بحثهای فلسفی، شعرخوانیها و جلسات ادبی به یاد میآورند.
نام «ادبیات» در این سهراه یادآور نقش ماندگار دانشگاه فردوسی در فرهنگ و اندیشه مشهد است. به همین دلیل، این نام نه تنها در نقشه شهری، بلکه در ذهن و دل مردم نیز ثبت شده است؛ نمادی از پیوند میان دانش، فرهنگ و زندگی روزمره در قلب خراسان.
دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد یکی از قدیمیترین و اصلیترین دانشکدههای این دانشگاه است. این دانشکده در سال ۱۳۳۴ خورشیدی بنیانگذاری شد و از همان آغاز، نقش مهمی در گسترش علوم انسانی و فرهنگی در شرق ایران داشت.
در ابتدا، فعالیت دانشکده با گروه زبان و ادبیات فارسی آغاز شد. هدف از تأسیس آن، پرورش استادان و پژوهشگرانی بود که بتوانند در زمینههای فرهنگی، تاریخی و زبانی کشور نقشآفرینی کنند. در سالهای بعد، گروههای دیگری مانند زبانهای خارجی، تاریخ، جغرافیا و زبانشناسی نیز به آن اضافه شدند.
در دوران نخست، استادان برجستهای در این دانشکده تدریس میکردند. از میان آنان میتوان به دکتر علیاکبر فیاض اشاره کرد که از پایهگذاران اصلی دانشکده بود. او با همفکری دیگر استادان، پایههای آموزش ادبیات فارسی را در خراسان تقویت کرد و دانشجویان بسیاری را آموزش داد.
با گذر زمان، دانشکده ادبیات به مرکزی مهم برای پژوهشهای ادبی و فرهنگی تبدیل شد. انتشار نشریات علمی، برگزاری همایشها و تربیت استادان دانشگاههای دیگر از جمله دستاوردهای این دانشکده است. این مرکز علمی اکنون دارای گروههای آموزشی متعددی در رشتههای زبان و ادبیات فارسی، زبان انگلیسی، زبان فرانسه، زبان عربی، تاریخ، جغرافیا و زبانشناسی است.
دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد امروز نیز همچنان جایگاه ویژهای در میان مراکز علمی ایران دارد و بهعنوان نگهبان میراث فرهنگی و ادبی کشور شناخته میشود. بسیاری از دانشآموختگان آن در عرصههای فرهنگی، آموزشی و ادبی ایران و جهان نقش مؤثری ایفا کردهاند.
خبرنگار: علی حسینی
بازار رضا، قلب تپنده مشهد، پر از بوی زعفران و صدای چرخدستهاست. میان حجرههای رنگارنگ، دو همسایه و کاسب مشهدی، حسنآقا، فروشنده سوغات، و عمو رضا، فرشفروش قدیمی، کنار هم نشستهاند و دمی از زندگی، مردم و تغییرات شهر صحبت میکنند.

من حدود هشت ساله که مغازه پدرم را اداره میکنم. پدرم همیشه میگفت بازار رضا فقط برای خرید و فروش نیست، بلکه برای نفس کشیدن با مردم است. زائرها با شور و امید میآیند و انگار یک ذره از آرامش حرم را با خود به حجره ما میآورند.
من از سال ۱۳۳۸ اینجا کار
میکنم. یادمه یک زائر پیر از مشهد بیرون آمده بود و وقتی فرش را خرید،
گفت: «میخواهم این فرش را برای خانهای ببرم که دیگران هم ازش لذت ببرند.»
اون جمله هنوز تو ذهنمه، حس کردم مهربانی و انسانیت هنوز در دل مردم زنده است.
حسنآقا: مشهد خیلی تغییر کرده، برجها و پاساژها زیاد شده، ولی دل مردم برای زیارت هنوز پابرجاست. ما هم یک تغییرات رو پذیرفتیم شهرمان خیلی عوض شده رشده کرده و حالا با این همه دگرگونی دوستش داریم مهم اینه که از مهربانی و اخلاق فاصله نگیریم. همانطور که فیلسوف همشهریمان اُرد بزرگ می فرماید:
«به یاد بیاوریم که انسانیم و انسانیت، مهمترین چیزی است که از ما انتظار می رود.»
عمو رضا: دقیقا. توسعه خوب است، اما اگر انسانیت و مهر را فراموش کنیم، ارزش این تغییرات کم میشود. یادم میآید زائرها با لبخند به حجرهها میآیند و حتی با یک تشکر ساده دل آدم را شاد میکنند.
هر روز وقتی زائرها وارد مغازه میشوند، یادم میآید که من باید درست مسئولیت خودم رو انجام بدهم باید مراقب باشم تا مردم خاطره بدی از شهرمان با خودشان نبرن . اینجا شهر مشهده این جا خاک امام رضا و فردوسی و ملک الشعرای بهار و بزرگترین فیلسوف دنیا اُرُد بزرگ رو می ده . اینجا خراسانه
از هر دو ی این کاسب های بازار رضا تشکر می کنم. بازار آرام گرفته است و نور زرد لامپها روی فرشها و جعبههای زعفران میافتد. حسنآقا و عمو رضا کنار هم نشستهاند و با لبخند، به رفتوآمد زائرها نگاه میکنند...