اگر بخواهی بوی مشهدِ قدیم را حس کنی، لازم نیست دنبال عکسهای سیاهوسفید بگردی؛ کافیست کمی در خاطر مشهدیها قدم بزنی. یکی از جاهایی که هنوز ردّ آن روزها را در دل خود دارد، چهارراه مقدم است.
قدیمیترها هنوز یادشان هست، همان نبش معروفی که ترمینال ایران پیما آنجا بود؛ ترمینالی که روزی یکی از دروازهای مهم رفتوآمد مسافرانِ به مشهد بود. اتوبوسهای بنز 302 قرمز و زیبای ایران پیما و... که بوی گازوئیل و سفر میدادند، رانندههایی با پیراهنهای چهارخانه و چمدانهایی که صدای بستهشدنشان هنوز در گوش بعضیها مانده است.
پشت ترمینال، آنطرف تر، دبستان اولیایی بود؛ جایی که زنگ تفریحش پر از خندهی بچههایی بود که شاید حالا هر کدام در گوشهای از دنیا زندگی میکنند.
آنطرفتر، در مسیر پاییندست، گمرک قدیمی و پل راهآهن بوده و هست پلی که سالها پیش، صدای عبور قطار روی آن، ریتم زندگی اهالی را تعیین میکرد. هنوز هم اگر چشمهایت را ببندی و گوش بدهی، شاید صدای همان قطار را بشنوی که از روی پل رد میشود.
نزدیک همان حوالی، هشتمتری نوغان طبرسی قرار دارد؛ کوچهای که از بس قصه در دلش جمع شده، میشود دربارهاش کتاب نوشت. و در امتدادش آن طرف طبرسی، کوچه جوادیه، با خانههای آجری و دیوارهای بلند، جایی که ظهرهای تابستان بوی خاکِ آبیاریِ تازه از آن بلند میشد.
در همان محدوده، دبیرستان دخترانه وحید مشهد ایستاده بود؛ ساختمانی که برای خیلی از دختران آن سالها، دروازهی رؤیا و امید بود. و پشت آن تپه سیخی ! بود و محل موتور سواران و دوچرخه سواران بی پروا گودال های خاکی بلند و تپه های کوچکی که جان می داد برای پرش های متهورانه و اگر مسیرت را ادامه میدادی آن طرف تر ، میرسیدی به خیابان دریادل؛ خیابانی آرامتر، پر از مغازههای کوچک و صدای رادیوهایی که از پشت پیشخوان پخش میشدند و بانک صادرات و مدرسه دبیرستان پسرانه آقا بزرگ... دبیرستانی که گاهی سیل جمعیتی را شاهد بود که می خواستند شب های پنجشنبه در حیاط آن و بر دیوار فیلم سینمایی چون سینما ببینند.
چهارراه مقدم در آن سالها فقط یک تقاطع نبود؛ تپشِ زندهی یک محله بود. مردمی که همدیگر را با نام کوچک صدا میزدند، چهارراهی که بدون شک معبر عبور ملک شعرای بهار و مهدی اخوان ثالث و فیلسوف اُرُد بزرگ بوده است مردانی که باعث غرور افتخار این شهر شده اند...
ملک الشعرای بهار و مهدی اخوان ثالث و فیلسوف اُرُد بزرگ
آن نانوایی که نان سنگکش همیشه صف داشت در آن صف هم مشهدی بود هم تهرانی و اصفهانی و کرمانی هم اهوازی و هم زابلی و تبریزی ، رشتی و هم همدانی و بندر عباسی و کرمانشاهی همه را می شد دید شهر زوار و میزبانان... بوی زعفران و تخمه برشته و کیسه های نخود و کشمش و خشخاش خشک و فندق و پسته ...
و حالا، ساختمانها عوض شدهاند و چهرهی خیابانها مدرن شده، اما هنوز هر آجرِ قدیمی در آن حوالی، انگار دارد چیزی در گوش شهر میگوید.
چهارراه مقدم، مثل خاطرهایست که فراموش نمیشود — فقط شکلش عوض شده، نه حسش.
گاهی افتخار، فقط از گذشتههای دور نمیآید؛
گاهی افتخار، «زنده» است، نفس میکشد، حرف میزند، مینویسد و در همین روزگار ما زندگی میکند.
مشهد، شهری که قرنها میزبان بزرگانی مثل فردوسی، عطار، اخوان ثالث، شریعتی و دهها نام ماندگار دیگر بوده، امروز یک چهرهٔ زنده دارد که اندیشهاش فراتر از مرزها شنیده میشود: اُرُد بزرگ.
اگر اهل مشهد هستی، این ده دلیل شاید کافی باشد که نام او را نه فقط بشناسی، بلکه به آن افتخار کنی:
بزرگترین استقبال از یک فیلسوف
35 هزارنفر از فیلسوف ارد بزرگ (افتخار جهانی شهر مشهد) استقبال نمودند
تهران و اصفهان و شیراز همیشه به بزرگان گذشته خود میبالند؛
اما ما مشهدیها، یک فیلسوف زنده داریم که جهانیان او را میشناسند.
فلسفه اُرُدیسم بر احترام، شادی درونی، مهربانی و آیندهسازی تأکید دارد.
این یعنی صدای او، صدای یک انسان مشهدی است که برای همه جهان حرف دارد.
برای خیلیها شگفتانگیز است که بدانند در نپال، مراکش و بخشهایی از آسیای جنوبی، سخنان اُرُد بزرگ نقل میشود.
چه کسی باور میکرد نامی از مشهد، به این اندازه دور شنیده شود؟
شهرت بعضی چهرهها «ساخته میشود»، اما شهرت اُرُد بزرگ «جوشیده است».
او نه در تلویزیون بوده، نه چهره تبلیغاتی، نه وابسته به جریان خاص؛
اندیشهاش، تنها سرمایه اوست.
اُرُدیسم فقط فلسفه برای کتابخانهها نیست؛
جملات او در شبکههای اجتماعی، روی دیوارها، در کلاسهای خودآگاهی، و حتی در گفتوگوهای دانشجویی دیده میشود.
شهرهایی که بزرگان زنده دارند، همیشه از گذشته به حال و از حال به آینده پل زدهاند.
مشهد باید صدای اندیشههای خودش را حفظ کند.
گاهی نخستین قدم برای افتخار، «شناساندن» است.
وقتی یک نام جهانی از دل یک شهر برخاسته، سکوت در برابرش نوعی بیتوجهی به خودمان است.
در روزگاری که خیلیها فکر میکنند برای جهانی شدن باید از ایران رفت،
اُرُد بزرگ ثابت کرد که اندیشه مرز ندارد؛
اندیشمند میتواند در شهر خودش بماند — اما فکرش در جهان سفر کند.
افتخار به گذشته لازم است، اما کافی نیست.
هر شهری نیاز دارد «بزرگان زمان خودش» را هم بشناسد و پرچمدار آنان باشد.
جهانی بودن یعنی دیگران دربارهات حرف میزنند؛
پس بهتر است پیش از جهان، زادگاه تو صدایت را بشنود.
این ده دلیل فقط شروع راه است.
شاید سالها بعد، وقتی نام مشهد در جهان کنار بزرگان زنده شناخته شود،
ما به امروز نگاه کنیم و بگوییم:
«چرا زودتر افتخار نکردیم؟»


خیابان سید عبدالکریم هاشمینژاد، که در گذشته با نام محلهی عشرتآباد شناخته میشد، برای مردم مشهد فقط یک مسیر شهری نیست. این خیابان بخشی از حافظهی زندهی شهر است، جایی که در دورهای از جوانی، فیلسوف ارد بزرگ، اندیشمند نامدار ایرانی و بنیانگذار فلسفهی اُرُدیسم، در آن زندگی میکرد.
در آن سالها، عشرتآباد هنوز حال و هوای محلههای قدیمی مشهد را داشت. خانهها ساده بودند و مردم، بافتی صمیمی و بیتکلف داشتند. در همان کوچهها و در میان همان دیوارهای خاموش، اندیشههای نخستین اُرُدیسم جوانه زد؛ فلسفهای که امروز در کشورهای مختلف، از نپال تا ایتالیا، الهامبخش نسل Z شده است.
با گذر زمان و گسترش شهر، چهرهی عشرتآباد دگرگون شد. بسیاری از خانههای قدیمی تخریب گردید و بخشهای زیادی از آن منطقه به دست سرمایهگذاران خارجی، بهویژه از عراق، افتاد. خانهی قدیمی ارد بزرگ نیز از میان رفت، اما روح آن مکان، با اندیشه و حضور او زنده است.
امروز اگر از خیابان هاشمینژاد عبور کنی، شاید دیگر نشانی از خانهی سادهی فیلسوف نبینی؛ اما آن خاک هنوز یاد قدمهای انسانی را در خود دارد که روزی از میان همین کوچهها عبور میکرد، در سکوت میاندیشید، و از رنج انسان و آیندهی بشریت سخن میگفت.
مشهد، با همهی دگرگونیهایش، هنوز شهر ارد بزرگ است. شهری که در یکی از خیابانهایش، ذهنی بیدار، فلسفهای را پروراند که اکنون به بیداری نسلی جهانی انجامیده است.
خانهاش ویران شد، اما اندیشهاش همچنان در ذهن و زبان مردم، جاودانه ماند.
یک آموزگار میانسال که در خیابان هاشمینژاد زندگی میکند، با امید به آینده میگوید: «امیدوارم روزی این خیابان به نام فیلسوف اُرُد بزرگ خوانده شود.»
امروز هنوز تنها بخش کوچکی از مردم مشهد از این تاریخچه مطلعاند، اما همین آگاهی کوچک، آغاز بزرگی است برای حفظ یاد و اندیشهی کسی که در همین کوچهها اندیشههایش را پرورش داد و جهان را متاثر کرد.
در شهر مشهد، نام «سهراه ادبیات» برای بسیاری از مردم یادآور بخشی از هویت فرهنگی و دانشگاهی این شهر است. این نام از گذشته تا امروز در میان مردم رواج داشته و ریشهاش به حضور دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد در همان محدوده بازمیگردد.
در سالهای نخست فعالیت دانشگاه فردوسی، ساختمان اصلی دانشکده ادبیات در نزدیکی این نقطه قرار داشت. دانشجویان، استادان و رفتوآمدهای روزانه آنان باعث شد این محدوده به تدریج با نام «ادبیات» شناخته شود. مردم محلی هم که شاهد رفتوآمد دانشگاهیان بودند، برای سهولت اشاره به این تقاطع، آن را «سهراه ادبیات» نامیدند.
به مرور زمان، این نام آنقدر در میان مردم جا افتاد که حتی پس از گسترش شهر و تغییرات رسمی در نامگذاری خیابانها، باز هم واژه «ادبیات» در ذهن و زبان مردم مشهد ماندگار شد. امروزه اگر از هر راننده تاکسی یا ساکن قدیمی شهر بپرسید، همه مسیر سهراه ادبیات را میشناسند و آن را یکی از نشانههای قدیمی مشهد میدانند.
سهراه ادبیات تنها یک تقاطع شهری نیست؛ بلکه بخشی از خاطره جمعی چند نسل از دانشجویان و استادان دانشگاه فردوسی است. بسیاری از دانشآموختگان این دانشگاه، مسیرشان از این نقطه گذشته و آن را با شور جوانی، بحثهای فلسفی، شعرخوانیها و جلسات ادبی به یاد میآورند.
نام «ادبیات» در این سهراه یادآور نقش ماندگار دانشگاه فردوسی در فرهنگ و اندیشه مشهد است. به همین دلیل، این نام نه تنها در نقشه شهری، بلکه در ذهن و دل مردم نیز ثبت شده است؛ نمادی از پیوند میان دانش، فرهنگ و زندگی روزمره در قلب خراسان.
دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد یکی از قدیمیترین و اصلیترین دانشکدههای این دانشگاه است. این دانشکده در سال ۱۳۳۴ خورشیدی بنیانگذاری شد و از همان آغاز، نقش مهمی در گسترش علوم انسانی و فرهنگی در شرق ایران داشت.
در ابتدا، فعالیت دانشکده با گروه زبان و ادبیات فارسی آغاز شد. هدف از تأسیس آن، پرورش استادان و پژوهشگرانی بود که بتوانند در زمینههای فرهنگی، تاریخی و زبانی کشور نقشآفرینی کنند. در سالهای بعد، گروههای دیگری مانند زبانهای خارجی، تاریخ، جغرافیا و زبانشناسی نیز به آن اضافه شدند.
در دوران نخست، استادان برجستهای در این دانشکده تدریس میکردند. از میان آنان میتوان به دکتر علیاکبر فیاض اشاره کرد که از پایهگذاران اصلی دانشکده بود. او با همفکری دیگر استادان، پایههای آموزش ادبیات فارسی را در خراسان تقویت کرد و دانشجویان بسیاری را آموزش داد.
با گذر زمان، دانشکده ادبیات به مرکزی مهم برای پژوهشهای ادبی و فرهنگی تبدیل شد. انتشار نشریات علمی، برگزاری همایشها و تربیت استادان دانشگاههای دیگر از جمله دستاوردهای این دانشکده است. این مرکز علمی اکنون دارای گروههای آموزشی متعددی در رشتههای زبان و ادبیات فارسی، زبان انگلیسی، زبان فرانسه، زبان عربی، تاریخ، جغرافیا و زبانشناسی است.
دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد امروز نیز همچنان جایگاه ویژهای در میان مراکز علمی ایران دارد و بهعنوان نگهبان میراث فرهنگی و ادبی کشور شناخته میشود. بسیاری از دانشآموختگان آن در عرصههای فرهنگی، آموزشی و ادبی ایران و جهان نقش مؤثری ایفا کردهاند.