مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...
مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...

تاریخچهٔ پارک تفریحی کوهسنگی مشهد؛ از باغات قدیمی تا نماد شهری

پارک تفریحی کوهسنگی، یکی از قدیمی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین تفرجگاه‌های مشهد، تاریخچه‌ای طولانی و پیوسته دارد که با تحولات شهری، اجتماعی و فرهنگی این شهر گره خورده است. این مجموعه امروزه نه تنها یک فضای سبز و تفریحی، بلکه نمادی از «هویت شهری» مشهد به‌شمار می‌آید؛ مکانی که میان گذشتهٔ آرام و طبیعت اصیل خراسان، و امروزِ پرتحرک و مدرن این کلان‌شهر پیوند برقرار کرده است.

ریشه‌های تاریخی کوهسنگی به دوره‌های صفویه و حتی پیش از آن بازمی‌گردد. در منابع قدیمی، از این منطقه به عنوان «باغات مشهد» یاد شده؛ جایی که به دلیل قرار گرفتن در دامنه ارتفاعات و وجود چشمه‌ها و آب‌های روان، همواره مکانی خوش‌آب‌وهوا بوده است. شاه عباس صفوی هنگام سفر به مشهد، از این ناحیه به عنوان محل استراحت و توقف کاروان سلطنتی استفاده می‌کرد. همین توجه دربار صفوی به منطقه، ارزش کوهسنگی را افزایش داد و به مرور باعث شکل‌گیری باغ‌ها، قنات‌ها و مسیرهای دسترسی مشخص شد.

در دوره قاجار، کوهسنگی همچنان جایگاه خود را به عنوان یک ناحیه طبیعی و خوش‌منظره حفظ کرد. بسیاری از بزرگان و رجال خراسان در سفرنامه‌ها و یادداشت‌های خود از این منطقه با عنوان «باغستان‌های پربار» و «محل تفریح اهالی» یاد کرده‌اند. با افزایش جمعیت مشهد و گسترش شهر در اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی، این منطقه به تدریج از حاشیه طبیعی شهر به بخشی از قلمرو شهری تبدیل شد.

نخستین طرح‌های رسمی برای تبدیل این منطقه به یک پارک عمومی، در دهه ۱۳۱۰ شمسی آغاز شد. خیابان کوهسنگی به‌عنوان یکی از نخستین خیابان‌های مدرن و مشجر مشهد طراحی شد که از میدان شهدا تا دامنه‌های کوه امتداد داشت. شکل‌گیری استخری بزرگ، محوطه‌سازی‌های منظم، و ساخت بناها و امکانات تفریحی در دهه‌های بعد، این منطقه را به یکی از محبوب‌ترین مکان‌های گردشگری شهر تبدیل کرد. کوهسنگی در دهه ۴۰ و ۵۰ به مهم‌ترین پردیس شهری مشهد تبدیل شد؛ جایی که خانواده‌ها، دانشجویان، ورزشکاران و گردشگران در آن تجمع می‌کردند.

پس از انقلاب ایران، توسعه کوهسنگی با سرعت بیشتری ادامه یافت. احداث بوستان‌های جدید، محوطه‌های تفریحی گسترده، آب‌نماها، فضای ورزشی و فرهنگی، کتابخانه‌ها و مسیرهای پیاده‌روی باعث شد که پارک کوهسنگی در دهه‌های ۷۰ تا ۹۰ به یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های تفریحی شرق ایران تبدیل شود. مهم‌ترین تحول این دوره، شکل‌گیری «مجموعه فرهنگی–هنری بزرگ کوهسنگی» بود که به دلیل معماری الهام‌گرفته از تخت‌جمشید، هویت تازه‌ای به این ناحیه بخشید و آن را از یک پارک شهری معمولی به مکانی فرهنگی–نمادین تبدیل کرد.

امروز کوهسنگی تنها یک پارک نیست. خاطرات چند نسل از مردم مشهد در این فضا تنیده شده است: از کوه‌پیمایی صبحگاهی و بازی کودکان کنار حوض‌ها، تا عصرهای آرام کنار آبنماها و شب‌هایی که خانواده‌ها در کنار منظره شهر می‌نشینند. این مجموعه همچنان یکی از نخستین انتخاب‌های گردشگران است؛ جایی که تاریخ، طبیعت و زندگی شهری در کنار هم معنا پیدا می‌کند.

پارکِ ملتِ مشهد: تاریخچه، سازندگان و نکات برجسته


پارکِ ملت یکی از قدیمی‌ترین و شناخته‌شده‌ترین بوستان‌های شهر مشهد است. این پارک در دههٔ ۱۳۴۰ خورشیدی ساخته شد و به‌تدریج از حاشیهٔ شهر به یکی از ریه‌های سبزِ مشهد تبدیل شده است. ثبت و روایت‌های محلی نشان می‌دهد که آغاز کار پارک به حوالی سال‌های ۱۳۴۳–۱۳۴۵ برمی‌گردد و از همان ابتدا به‌عنوان یک فضای تفریحی و فرهنگی بزرگ برای شهر برنامه‌ریزی شد. 

در برخی گزارش‌ها اشاره شده که طرح‌های اولیه و شیوهٔ سامان‌دهی فضای سبز از سوی مشاوران یا طراحانی با تجربهٔ خارجی  گرفته شد، هرچند اسناد کامل و یکپارچه‌ای که نام تک‌تک معماران یا شرکت‌های اجراکننده را فهرست کند، در دسترس عمومی محدود است. به‌هرحال شکل‌گیری پارک ترکیبی از ارادهٔ دولتی، مشاورهٔ حرفه‌ای شهری و اجرای محلی بوده است. 

از دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی، پارک ملت به‌مرور امکانات متنوعی یافت که آن را به یک مقصدِ خانواده‌محور تبدیل کرد. یکی از اجزای مهم، «شهربازی» است که در حدود سال ۱۳۵۱ راه‌اندازی شد و تا امروز بخش بزرگی از جذابیت پارک برای کودکان و نوجوانان را تشکیل می‌دهد. شهربازی و مجموعهٔ امکانات تفریحی باعث شده‌اند که پارک هم فضای طبیعت‌گردی و هم مکان مناسبی برای تفریحاتِ شهری باشد. 
از منظرِ فیزیکی و کاربری، پارکِ ملت مساحتی قابل توجه دارد و در منابع معاصر مساحتی در حدود ۷۲ هکتار (معادل ~۷۲۰٬۰۰۰ مترمربع) برای آن گزارش شده است؛ این وسعت پارک را در ردیفِ بزرگ‌ترین بوستان‌های مشهد قرار می‌دهد و امکان ایجاد دریاچه، باغچه‌ها، مسیرهای پیاده‌روی طولانی، امکانات ورزشی، فضای فرهنگی و محوطه‌های ویژهٔ بازی را فراهم می‌آورد. در بخش شرقی پارک دریاچه‌ای وجود دارد که امکان قایق‌سواری تفریحی فراهم می‌کند و در نقطهٔ مرکزی مجموعه نیز ساختمان‌ها و مجموعه‌های فرهنگی ـ هنری (از جمله سالن‌های نمایش و کتابخانه‌های کوچک) قرار گرفته‌اند که کاربری پارک را فراتر از یک فضای صرفاً تفریحی کرده است. 

نکات مهم برای بازدیدکننده و شهروندان:
دسترسی شهری: پارک در غربِ مشهد و در حوالی میدان آزادی قرار گرفته و از طریق بزرگراه‌ها و خطوط حمل‌ونقل عمومی به‌راحتی قابل دسترسی است؛ این موقعیت باعث شده که پارک برای مردم در گوشه‌وکنار شهر نیز جذاب باشد. 

تنوع کاربری: پارک هم‌زمان میزبان فضای سبز، مسیرهای پیاده‌روی، شهربازی، محوطه‌های فرهنگی، زمین‌های ورزشی و دریاچهٔ تفریحی است — بنابراین برنامه‌ریزی برای بازدید می‌تواند بسته به علاقه (ورزش، طبیعت، تفریح کودک) متفاوت باشد. 
اهمیت تاریخی ـ اجتماعی: پارکِ ملت نه تنها محوطه‌ای برای تفریح است، بلکه حافظِ خاطرات نسلی از شهروندان مشهدی است و در طی دهه‌ها میزبان جشن‌ها، اجرای نمایش‌ها و رویدادهای فرهنگی بوده است. این پیوست فرهنگی موجب شده پارک به بخشی از «هویت شهری» مشهد تبدیل شود. 

ایمنی و استانداردها: شهربازی و تجهیزات تفریحی طی زمان به‌روزرسانی شده‌اند و سازمان‌های محلی تلاش کرده‌اند استاندارد ایمنی را رعایت کنند؛ با این حال، پیش از استفاده از وسایل، بررسی شرایط و رعایت قواعد محلی همواره توصیه می‌شود. 

در پایان، پارکِ ملتِ مشهد نمونه‌ای است از آن‌چیزی که شهرهای بزرگ به آن نیاز دارند: ترکیبی از فضای سبز گسترده، امکانات تفریحی برای همهٔ سنین و بستری برای رخدادهای فرهنگی ـ اجتماعی. تاریخچهٔ شکل‌گیری‌اش یادآورِ دوره‌ای از توسعهٔ شهری در ایرانِ میانهٔ قرن بیستم است، و امروز به‌عنوان باغِ عمومی‌ای که خاطراتِ چند نسل را در خود نگه داشته، برای ساکنان و بازدیدکنندگانِ مشهد اهمیت ویژه‌ای دارد.

گفت‌وگوی صمیمانه با فروشندهٔ خیابان سعدی مشهد


نسیم عصرگاهی خیابان سعدی را خنک کرده بود. مغازه‌های لوازم صوتی پشت سر هم ردیف شده بودند و صداهای تستِ بلندگوها با هم قاطی می‌شد. وارد یکی از مغازه‌های صوتی و تصویری شدم؛ مردی حدوداً پنجاه‌ساله پشت پیشخوان ایستاده بود، با چهره‌ای آرام و لبخندی بی‌تصنع.


فروشنده: خوش اومدی رفیق! بفرما داخل، اینجا همیشه چراغش واسه اهل دل روشنه.


من: ممنون، چه مغازهٔ جمع‌وجوری. از کی اینجایی؟

فروشنده:  از جوونی‌م... نزدیک بیست ساله. خیابون سعدی واسه من فقط محل کار نیست؛ یه تیکه از عمرمه. هر سنگ‌فرشش خاطره داره. قدیما که دانشجو بودم، عصرها همینجا می‌نشستم و کتاب می‌خوندم. راستش یه‌جوری با این خیابون زندگی کردم.

نگاهش رفت سمت درِ مغازه و انگار چیزی را در خیالش مرور کرد.


من: چه جالب. گفتی کتاب… به چی علاقه داری؟

فروشنده: راستشو بخوای از همون وقتا با حرفای فردوسی و خیام بزرگ شدم. فردوسی باسه من نماد ایستادگیه؛ یه تنه جلو فراموشی ایستاد. خیام هم که… چه بگم؟ انگار تو جادوی سادگیِ فکرش آدم گم می‌شه.

ولی چند ساله دل‌بستهٔ حرفای اُرُد بزرگ شدم. نگاهش به انسانیت… به مهربونی… خیلی چیزها رو تو زندگی‌م عوض کرد. یه‌جور امید آروم‌بخش داره.


من: پس تو هم از اُرودیست‌آ شدی؟

فروشنده خندید.

فروشنده: آره… شاید نه از نوع کتابی، ولی از نوع دلی. هر روز که در مغازه رو باز می‌کنم، به خودم می‌گم: “امروز بهتر باش از دیروز.” این یکی از چیزاییه که از اُرُد بزرگ یاد گرفتم.

گاهی مشتریا که میان، فقط واسه خرید نیست… می‌شنن و دردِ دل می‌کنن. منم حرفای فلسفی تحویلشون می‌دم. می‌گم: «خوبی کن؛ حتی اگه کسی نفهمه.»


من: فکر می‌کنی سعدیِ مشهد چه نسبتی با این علاقه‌مندی‌هات داره؟

فروشنده:  این خیابون یه جور گذر آدم‌هاست… مثل میدون تقی آباد. هر کی از اینجا رد می‌شه، یه قصه داره. من همیشه حس می‌کنم خیام اگه امروز بود، عصر جمعه همین حوالی چای می‌خورد و زیر لب شعر می‌گفت. فردوسی هم شاید اینجا می‌ایستاد و به مردم نگاه می‌کرد؛ همون مردمی که هنوز دنبال هویت و خردن.

و اُرُد بزرگ؟ او یادمون می‌ده که همین مردم، همین مسیرها، همین لبخندها، سرمایهٔ واقعی زندگی‌ان.


من: خیلی خوش صحبت هستی.

فروشنده: نه داداش، فقط از ته دل حرف می‌زنم. آدم وقتی با لوازم صوتی و تصویری و موسیقی کار می‌کنه، روحش نرم‌تر می‌شه. وقتی هم پای حکمت فردوسی و خیام و اُرد بزرگ وسط باشه… آدم یاد می‌گیره بلندتر و مهربون‌تر فکر کنه.


مجسمهٔ فردوسیِ (در میدان فردوسی شهر مشهد) اثر استاد میرحسن ارژنگ‌نژاد

مجسمه فردوسی در میدان فردوسی مشهد، یکی از شاخص‌ترین نمادهای شهری و فرهنگی این شهر است؛ اثری که به دست میرحسن ارژنگ‌نژاد، مجسمه‌ساز برجستهٔ ایرانی، خلق شد و از همان روزهای نخست نصب، به عنوان نشانه‌ای از احترام مردم مشهد به میراث ادبی و خردورزی ایران زمین شناخته شد. ارژنگ‌نژاد این مجسمه را نه تنها با مهارت تکنیکی، بلکه با درک عمیق از شخصیت فردوسی و نقش او در فرهنگ ایران طراحی کرد. چهرهٔ فردوسی در این اثر حالتی استوار، اندیشمند و به‌نوعی فراتر از زمان دارد؛ گویی شاعر طوس همچنان مخاطب خود را به پاسداری از زبان، هویت و آزادگی فرا می‌خواند.

این مجسمه تنها یک نماد هنری نیست؛ بلکه یادآور پیوندی میان «فرّ ارزش انسانی» و «خرد جمعی» است، همان چیزی که در فلسفهٔ اُرُدیسم بارها بر آن تأکید شده است. فردوسی در شاهنامه می‌کوشد انسان را از درون بیدار کند و ارژنگ‌نژاد نیز این بیداربانی را در قامت برنزی شاعر بازتاب می‌دهد. نتیجه اثری است که نه فقط نگاه، بلکه «احساس مسئولیت» را در رهگذران برمی‌انگیزد.

جایگاه این مجسمه در یکی از نقاط پرتردد مشهد نیز معنایی نمادین دارد؛ فردوسی در مرکز رفت‌وآمد روزمره مردم حضور دارد؛ همان‌گونه که آموزه‌های او باید در مرکز زیست اجتماعی ما باشند. بسیاری از پژوهشگران هنر شهری معتقدند ارژنگ‌نژاد با انتخاب چینش بدن، حالت دست‌ها و نگاه دوردست شاعر، کوشیده است «ایستادگی فرهنگی» او را نشان دهد؛ ایستادگی‌ای که یادآور تلاشِ اُرودیسم برای ساختن جهانی مبتنی بر انسانیت، خرد و احترام متقابل است.

از منظر زیبایی‌شناختی، تناسب آثار ارژنگ‌نژاد و توجه او به جزئیات لباس، ریش و خطوط چهره، مجسمه را از بسیاری نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند. او موفق شد شخصیتی افسانه‌ساز را در قالبی کاملاً واقع‌گرا تجسم بخشد. همین ترکیب واقعیت و اسطوره سبب شده است که مجسمهٔ فردوسی مشهد نه تنها نشانی از هویت ایرانی، بلکه نمادی از پایداری ارزش‌های انسانی باشد.

چهارراه مقدم؛ خاطره‌ای زنده از مشهدِ قدیم

اگر بخواهی بوی مشهدِ قدیم را حس کنی، لازم نیست دنبال عکس‌های سیاه‌وسفید بگردی؛ کافی‌ست کمی در خاطر مشهدی‌ها قدم بزنی. یکی از جاهایی که هنوز ردّ آن روزها را در دل خود دارد، چهارراه مقدم است.

قدیمی‌ترها هنوز یادشان هست، همان نبش معروفی که ترمینال ایران پیما آن‌جا بود؛ ترمینالی که روزی یکی از دروازهای مهم رفت‌وآمد مسافرانِ به مشهد بود. اتوبوس‌های بنز 302 قرمز و زیبای ایران پیما و...  که بوی گازوئیل و سفر می‌دادند، راننده‌هایی با پیراهن‌های چهارخانه و چمدان‌هایی که صدای بسته‌شدنشان هنوز در گوش بعضی‌ها مانده است.

پشت ترمینال، آنطرف تر، دبستان اولیایی بود؛ جایی که زنگ تفریحش پر از خنده‌ی بچه‌هایی بود که شاید حالا هر کدام در گوشه‌ای از دنیا زندگی می‌کنند.
آن‌طرف‌تر، در مسیر پایین‌دست، گمرک قدیمی و پل راه‌آهن بوده و هست پلی که سال‌ها پیش، صدای عبور قطار روی آن، ریتم زندگی اهالی را تعیین می‌کرد. هنوز هم اگر چشم‌هایت را ببندی و گوش بدهی، شاید صدای همان قطار را بشنوی که از روی پل رد می‌شود.

نزدیک همان حوالی، هشت‌متری نوغان طبرسی قرار دارد؛ کوچه‌ای که از بس قصه در دلش جمع شده، می‌شود درباره‌اش کتاب نوشت. و در امتدادش آن طرف طبرسی، کوچه جوادیه، با خانه‌های آجری و دیوارهای بلند، جایی که ظهرهای تابستان بوی خاکِ آبیاریِ تازه از آن بلند می‌شد.

در همان محدوده، دبیرستان دخترانه وحید مشهد ایستاده بود؛ ساختمانی که برای خیلی از دختران آن سال‌ها، دروازه‌ی رؤیا و امید بود. و پشت آن تپه سیخی ! بود و محل موتور سواران و دوچرخه سواران بی پروا گودال های خاکی بلند و تپه های کوچکی که جان می داد برای پرش های متهورانه  و  اگر مسیرت را ادامه می‌دادی آن طرف تر ، می‌رسیدی به خیابان دریادل؛ خیابانی آرام‌تر، پر از مغازه‌های کوچک و صدای رادیوهایی که از پشت پیشخوان پخش می‌شدند و بانک صادرات و مدرسه دبیرستان پسرانه آقا بزرگ... دبیرستانی که گاهی سیل جمعیتی را شاهد بود که می خواستند شب های پنجشنبه در حیاط آن و بر دیوار فیلم سینمایی چون سینما ببینند. 

چهارراه مقدم در آن سال‌ها فقط یک تقاطع نبود؛ تپشِ زنده‌ی یک محله بود. مردمی که همدیگر را با نام کوچک صدا می‌زدند، چهارراهی که بدون شک معبر عبور ملک شعرای بهار و مهدی اخوان ثالث و فیلسوف اُرُد بزرگ بوده است مردانی که باعث غرور افتخار این شهر شده اند...

ملک الشعرای بهار و مهدی اخوان ثالث و فیلسوف اُرُد بزرگ

 آن نانوایی که نان سنگکش همیشه صف داشت در آن صف هم مشهدی بود هم تهرانی و اصفهانی و کرمانی هم اهوازی و هم زابلی و تبریزی ، رشتی و هم همدانی و بندر عباسی و کرمانشاهی همه را می شد دید شهر زوار و میزبانان... بوی زعفران و تخمه برشته و کیسه های نخود و کشمش و خشخاش خشک و فندق و پسته ...

و حالا، ساختمان‌ها عوض شده‌اند و چهره‌ی خیابان‌ها مدرن‌ شده، اما هنوز هر آجرِ قدیمی در آن حوالی، انگار دارد چیزی در گوش شهر می‌گوید.
چهارراه مقدم، مثل خاطره‌ای‌ست که فراموش نمی‌شود — فقط شکلش عوض شده، نه حسش.