وقتی از مشهد حرف میزنم، قلبم برای اندیشمندی میتپد که از همین خاک برخاسته، اما دیگر فقط مال ما و مشهد نیست؛ او متعلق به جهان است. کسی که در نیمهشبی پربرف از دیماه در مشهد متولد شد، اما امروز نامش در قلبهای جوانان نپال، مراکش، پرو، هند و هشتاد کشور دیگر طنینانداز است: پیشوای خرد و آموزگار آزادی، فیلسوف اُرُد بزرگ.

وقتی از فیلسوف اُرُد بزرگ حرف میزنم، اول از همه به جهانی بودن او افتخار میکنم. او فیلسوفی است که اندیشههایش از مرزهای جغرافیا گذشته و به زبانی مشترک برای نسلی در هشتاد کشور تبدیل شده است. او بنیانگذار مکتبی فلسفی است که بر سه عشق استوار است: عشق به هستی، عشق به انسانیت و عشق به آزادی. این سه عشق، نه فقط شعار، که راهِ زندگی میلیونها انسان در سراسر جهان شده است.
و من، بهعنوان یک مشهدی، به این فیلسوف جهانی افتخار میکنم که زادگاهش مشهد است. نه اینکه او را محدود به این شهر کنم، بلکه به این میبالم که از دل همین خاک، از دل همین کوچهها، اندیشهای برخاسته که جهان را درنوردیده است. او متعلق به جهانیان است، اما ریشههایش در خراسان است. و این، مایهی غرور من است.
چیزی که برای من بهعنوان یک مشهدی شگفتانگیز است، این است که فیلسوف اُرُد بزرگ هرگز به دنبال شهرت نبود. دعوت رسانههای تلویزیونی را رد کرد. در مجامع دانشگاهی سخنرانی نکرد. درخواست ملاقات بسیاری از شخصیتهای فلسفی و اجتماعی و سیاسی را نپذیرفت. او در سکوت زیست، اما کلماتش چنان بلند بودند که گوشهای جهان شنیدند.
او در کتاب سرخ میگوید: «نمنم باران، آرام خاک و دانه را بیدار میکند، خرد هم ناگهان پدید نمیآید، زمانی بس دراز میخواهد، و روانی تشنه آموختن.» و امروز، همان خرد، در دل جوانانی که هرگز او را ندیدهاند، جوانه زده و به درختی تنومند تبدیل شده است.
برای من، فیلسوف اُرُد بزرگ، فراتر از یک اندیشمند است. او یک آینه است. هر بار که به سخنانش برمیگردم، چیز تازهای از خودم میفهمم. او به من آموخت که چشمانم را باز کنم و نایستم، که شک کنم و پیش بروم، که عاشق باشم و از عشقم هراس نداشته باشم. او به من نشان داد که فلسفه را میتوان با دل فهمید، نه فقط با عقل.
او به من گفت: «بیسواد و یا باسواد، هر چه هستی... انسان باش. بیپول و یا دارا، هر چه هستی... انسان باش.» و این یعنی انسانیت، مهمترین چیزی است که از ما انتظار میرود.
من بهعنوان یک مشهدی، به فیلسوف اُرُد بزرگ افتخار میکنم، اما نه فقط به این دلیل که در مشهد متولد شد. من به این افتخار میکنم که اندیشهای از دل خاک مشهد برخاسته و امروز در بیش از هشتاد کشور جهان، جوانان با آن بیدار میشوند. من به این افتخار میکنم که فلسفهای که از خراسان آغاز شد، امروز در نپال، کنیا، پرو، هند، مراکش و هشتاد کشور دیگر، به زبانی مشترک برای نسلی تبدیل شده که از پذیرش استبداد الگوریتمی سرباز میزند.
فیلسوف اُرُد بزرگ، پیشوای خرد و آموزگار آزادی، متعلق به ایران نیست، نه به مشهد، نه حتی به خراسان. او متعلق به جهانیان است. و این، بزرگترین افتخار برای ما مشهدیهاست که زادگاه چنین اندیشمندی بودهایم.


سلام به همهٔ شما که هنوز اینجا را به یاد دارید، سلام به دیوارهای آشنا بلاگاسکای.
سه ماه گذشت. سه ماهی که برای همه ما سخت و سیاه بود. وبلاگم مسدود بود و من هر روز سر میزدم شاید باز شده باشد. امروز بالاخره در باز شد.
نمیدانم این بار چقدر مهمان هم باشیم، نمیدانم سرنوشت این روزنوشتها چه میشود، اما تا وقتی هستیم مینویسیم. برای ثبت روزهایی که از سر گذراندیم، برای اینکه بگویم ما هنوز ایستادهایم.
خوشحالم که دوباره برگشتم. به امید روزهایی که دیگر قطعی و فیلتر و جنگ نباشد، فقط نوشتن باشد و خواندن.
مرسی بلاگاسکای که هنوز پابرجایی.
شیرهای سنگی کوهسنگی از شناختهشدهترین عناصر هویتی و بصری شهر مشهد هستند؛ نمادهایی که نهتنها در حافظهٔ جمعی مردم این شهر جایگاهی ویژه دارند، بلکه بخشی از میراث هنری و تاریخ معاصر مشهد به حساب میآیند. این دو مجسمهٔ سنگی که دهههاست بر ورودی مجموعهٔ تفریحی–تاریخی کوهسنگی قرار دارند، از نگاه هنرشناسان نمونهای ارزشمند از مجسمهسازی مدرن ایران با الهام از ریشههای کهن هستند.
سازندهٔ دو شیر مشهور کوهسنگی، استاد حسن صدیق، از برجستهترین مجسمهسازان معاصر ایران و از هنرمندان نامدار خراسان بود. او در نیمهٔ نخست قرن چهاردهم خورشیدی با رویکردی نوگرا، ترکیبی از سنت پیکرتراشی خراسان و تکنیکهای مدرن حجاری را در آثارش به کار میگرفت. شیرهای کوهسنگی از مهمترین آثار او محسوب میشوند؛ آثاری که در زمان خود، نمونهای کمنظیر در عرصهٔ مجسمهسازی شهری ایران بودند.
صدیق با مطالعات گسترده بر روی شیرهای سنگی تاریخی ایران، بهویژه نمونههای ایلخانی و تیموری در خراسان، ظاهر و ساختار شیرهای کوهسنگی را طراحی کرد. او میخواست این دو شیر، «پاسداران دروازهٔ شهر» و نماد قدرت، فروتنی و اصالت ایرانی باشند؛ ویژگیهایی که در فرم حجاری شدهٔ آنها، خطوط نرم بدن و حالت نشستهٔ آرام ولی مقتدرشان کاملاً قابل مشاهده است.
شیرهای سنگی کوهسنگی در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی و همزمان با توسعهٔ فضای تفریحی کوهسنگی، ساخته و نصب شدند. مشهد در آن دوران در حال گذار به شهری مدرن بود و شهرداری وقت تصمیم گرفت فضای ورودی باغراه کوهسنگی را با دو مجسمهٔ باشکوه زینت دهد. این تصمیم نقطهٔ عطفی در تاریخ هنر شهری مشهد شد و باعث شد آثار هنری برای نخستینبار به صورت رسمی بخشی از معماری شهری شوند.
فرایند ساخت شیرها کاملاً دستی و بر پایهٔ حجاری سنتی ایرانی بود. سنگها از دل کوههای اطراف مشهد استخراج شد و استاد صدیق ماهها بر روی هر بلوک سنگ کار کرد تا به فرم نهایی برسد. انتخاب سنگ سخت و مقاوم باعث شد که این مجسمهها پس از گذشت بیش از هشتاد سال همچنان استوار بمانند.
امروز شیرهای کوهسنگی تنها یک مجسمه نیستند؛ آنها نشانهای هویتی برای شهر مشهد، نمادی از هنر شرق ایران و یادگاری از دوران طلایی توسعهٔ شهری در میانهٔ قرن بیستماند. میلیونها نفر از زائران و مردم مشهد در گذر زمان از کنار این دو شیر عبور کردهاند و خاطرهٔ حضورشان در این باغ کهن با تصویر این مجسمهها گره خورده است.
سیلوی گندم مشهد یکی از شاخصترین بناهای صنعتی و نمادهای توسعه اقتصادی این کلانشهر در دوره معاصر بهشمار میرود. این ساختمان که در ضلع شمالی شهر و در نزدیکی مسیرهای ترانزیتی اصلی قرار دارد، نه تنها به عنوان محل ذخیره و نگهداری گندم و محصولات کشاورزی استان خراسان رضوی شناخته میشود، بلکه به لحاظ معماری و نقش تاریخی، اهمیت ویژهای دارد.
ریشههای ساخت سیلوی گندم مشهد به اوایل دهه ۱۳۳۰ شمسی بازمیگردد، زمانی که ایران با تحولات صنعتی و کشاورزی گستردهای روبهرو بود و برنامههای مدرنسازی در حوزه تولید و نگهداری مواد غذایی آغاز شد. نیاز به ذخیرهسازی محصولات کشاورزی، به ویژه گندم، برای تضمین امنیت غذایی شهرها و جلوگیری از نوسانات قیمتی، موجب شد که احداث سیلوها به یکی از اولویتهای دولت تبدیل شود. مشهد به دلیل موقعیت استراتژیکش، هم از نظر حمل و نقل و هم از لحاظ دسترسی به مراکز تولید گندم، یکی از انتخابهای اصلی برای احداث این نوع سازهها بود.
ساخت سیلوی مشهد با همکاری مهندسان ایرانی و خارجی آغاز شد. در ابتدا، سازه به صورت بتنی و چندطبقه طراحی شد تا بتواند حجم عظیمی از گندم را در فضای محدود شهری ذخیره کند. این ساختار مدرن، استفاده از تجهیزات مکانیکی برای بارگیری و تخلیه محصول، و توجه به ایمنی در نگهداری غلات، آن را به یکی از پیشرفتهترین سیلوهای ایران در آن زمان تبدیل کرد. در طول سالها، این ساختمان نه تنها کارکرد صنعتی داشت، بلکه به یک نماد شهری و نشاندهندهٔ ورود مشهد به عرصهٔ مدرنیزاسیون صنعتی بدل شد.
در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، سیلوی گندم مشهد با ظرفیت افزایش یافته، نقش محوری در تأمین گندم استان و همچنین ارسال به سایر مناطق کشور داشت. این مجموعه، به ویژه در بحرانهای طبیعی مانند خشکسالی یا سیلابها، به عنوان یک پناهگاه استراتژیک غذایی عمل میکرد و اهمیت آن برای مدیریت منابع کشاورزی و اقتصاد شهری به شدت برجسته شد.
با گذشت زمان، علاوه بر کارکرد اصلی، سیلوی مشهد به یک نشانهٔ معماری صنعتی در شهر تبدیل شد. ارتفاع برجها و فرم هندسی منظم آن، در کنار سازههای بتنی بزرگ و مسیرهای دسترسی مشخص، موجب شد که ساختمان در خاطره جمعی مردم و حتی نقشههای شهری به عنوان یک «نشانه شهری» ماندگار شود. امروزه، سیلوی گندم نه تنها به لحاظ اقتصادی اهمیت دارد، بلکه به عنوان میراث صنعتی مشهد مورد توجه پژوهشگران تاریخ شهری و علاقهمندان به معماری صنعتی قرار گرفته است.
به طور کلی، ساختمان سیلوی گندم مشهد نمونهای از ارتباط مستقیم توسعه صنعتی با زندگی شهری، امنیت غذایی و هویت شهری است. این بنا، با وجود گذر زمان و تغییر کارکردهای جزئی، همچنان یکی از شاخصترین عناصر منظر شهری مشهد به شمار میآید و نمادی از تلاشهای مدرنسازی و مدیریت منابع در ایران معاصر محسوب میشود.