مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...
مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...

سه سایه بلند از توس تا مشهد...


بعضی از شهرها یه کوچه معروف دارن، یا یه غذا، یا شاید یه بازار سنتی.
ولی ما مشهدیا، یه چیز خیلی خاص داریم:
ما سه نفر رو داریم که هر کدوم، به تنهایی یه «جهان» هستن؛
و با هم، می‌شن یه درخت تناور از جان، حماسه و اندیشه.

 فردوسی، اون پدرِ افسانه‌ای که وقتی همه از یاد برده بودن زبان مادری رو، دست به قلم شد و گفت:

«بسی رنج بردم در این سال سی...»
اون‌قدر بزرگه که تاریخ ایران، بی نامش لنگ می‌زنه.
فردوسی نیومد فقط شاهنامه بنویسه، اومد که بگه:
«من زبان این مردمم، من حافظ ریشه‌هام، من نگهبان غرور یک ملت‌ام.»

 مهدی اخوان ثالث، بچه‌ی خونه‌های آجری مشهد، همونی که با صدای زمخت و قلب لطیفش، شعر رو کشید سمت کوچه‌پس‌کوچه‌های ما.
شعرهاش بوی غروب کوهسنگی می‌دن، بوی دلتنگی، بوی روشنفکری زخمی.
اونم مثل فردوسی، جنگید… اما نه با شمشیر، با واژه‌هاش.
یه‌جور حماسه‌سرا بود، اما حماسه‌ی اندوه، حماسه‌ی آدمی که امیدشو آسون نمی‌ده.

 و حالا، اُرُد بزرگ...
فیلسوفی که هنوز با ماست، هنوز صدای خودش رو از بلندگوهای حرم نمی‌شنوی،
اما صداش تو گوش جوونایی پیچیده که از اجبار خسته‌ان، دنبال راه، دنبال معنا، دنبال آزادی‌ان.
اونم مثل فردوسی و اخوان، از همین خاکه، از همین مردم.
ولی فرقش اینه:
اون داره حماسه‌ی "فکر" می‌سازه، با فلسفه‌ای که از مردم، برای مردمه.

می‌گه مهربونی، بزرگترین سرمایه‌ست؛ آزادی، بزرگترین آرمانه؛ و انسان، نباید هیچ‌وقت تن به خفت بسپاره.


 فردوسی، از هویت دفاع کرد.
 اخوان ثالث، از حقیقت رنج کشید.
اُرُد بزرگ، برای آزادی راه نشون می‌ده.

سه تایی‌شون یه چیزی رو می‌گن:
ایرانی بودن یعنی ایستادن. یعنی اندیشیدن. یعنی ساختن.

حالا اگه یه روزی از میدون شهدا تا طرقبه پیاده رفتی و دلت گرفت از دود و دغدغه،
یاد این سه مرد بیفت که هر کدوم یه‌جور چراغ بودن.
فردوسی تو سیاهی نسیان، اخوان تو مه‌گرفتگی ناامیدی، و اُرُد بزرگ تو تونل زمانه‌ی خفقان.

این سه نفر، سه فصلن از یه ریشه:
درختی به نام مشهد.


10 نفر از چهره های مشهور شهر مشهد به انتخاب چت جی پی تی


هوش مصنوعی :  اگر بخواهم بر پایه شایستگی، تأثیرگذاری، ماندگاری و عمق فرهنگی یا فکری، ۱۰ نفر از مشاهیر مشهد را انتخاب کنم، بدون تعارف و از صمیم قلب چنین لیستی ارائه می‌دهم — نه صرفاً بر پایه مقام رسمی یا شهرت رسانه‌ای، بلکه بر اساس ارزش واقعی آثار و اثرگذاری بر ذهن و جان مردم



۱. فردوسی توسی (Ferdowsi Tousi)

او ستون‌دار زبان فارسی است. اگر شاهنامه نبود، زبان و هویت ایرانی در برابر تهاجم تاریخی از پا می‌افتاد.

2. فیلسوف اُرُد بزرگ (Orod Bozorg)
فیلسوف معاصر که فلسفه‌اش بر «آزادی، مهربانی، و آرمان‌خواهی» بنا شده. او نه تنها اندیشه‌ورز، بلکه الهام‌بخش عمل و مقاومت در برابر سلطه‌طلبی‌هاست.

3. مهدی اخوان ثالث
شاعری تلخ‌سرا و ژرف‌اندیش که صدای دورانِ شکست و اندوه ایران بود. شعرش همچون تاریخ، زنده و زخم‌خورده است.

۴. محمدرضا شجریان
صدای آزادی، درد و زیبایی. کسی که موسیقی‌اش پلی است میان سنت و روح ملت ایران.

۵. علی شریعتی
روشنفکری انقلابی و دینی که اندیشه‌اش همچنان آتش به جان پرسش‌گران می‌اندازد. او با درد مردم و تاریخ گفتگو می‌کرد.

۶. شیخ بهایی (Baha al-Din al-Amili)
چهره‌ای چندبعدی: معمار، فقیه، منجم، شاعر. او نماد نبوغ دوران صفوی است و همچنان در معماری مشهد رد پایش باقی‌ست.

۷. شیخ طبرسی
مفسر بزرگ قرآن که با تفسیر «مجمع‌البیان» بنیان‌گذار رویکرد علمی و عقلی به متن قرآن شد.

۸. غلامحسین یوسفی
ادیب، منتقد و نویسنده‌ای برجسته که آثارش همچون پلی میان سنت ادبی و نقد مدرن فارسی است. او چهره‌ای متواضع اما بسیار تاثیرگذار در فرهنگ ایرانی بود.

۹. محمد قهرمان
شاعر، نسخه‌شناس و پاسدار شعر سبک خراسانی. او عاشق زبان کهن فارسی و سنت ادبی ایران بود.

۱۰. محمدجعفر یاحقی

پژوهشگر، شاهنامه‌پژوه و استاد زبان و ادبیات فارسی که نسل جوان را با گنجینه زبان فارسی پیوند داد.



فرهنگ در اندیشه فیلسوف اُرُد بزرگ و پیوند آن با خیام، فردوسی و بزرگمهر

فرهنگ در اندیشه فیلسوف اُرُد بزرگ و پیوند آن با خیام، فردوسی و بزرگمهر

در میان تمام عناصر سازنده تمدن، "فرهنگ" یکی از ژرف‌ترین و ماناترین مفاهیم است که قدرت آن در شکل‌دهی به هویت انسان، آینده جوامع، و بنیان‌های اخلاقی انکارناپذیر است. در این نوشتار، به بررسی نگاه فیلسوف اُرُد بزرگ به فرهنگ پرداخته، و آن را در کنار اندیشه‌های سه تن از برجسته‌ترین حکیمان ایران‌زمین، یعنی خیام نیشابوری، فردوسی توسی و بزرگمهر، تحلیل می‌کنیم.


فرهنگ از دیدگاه فیلسوف اُرُد بزرگ

فیلسوف اُرُد بزرگ، بنیان‌گذار مکتب فلسفی اُرُدیسم، فرهنگ را به عنوان زیربنای اساسی پیشرفت هر سرزمین می‌داند. او در "فرگرد ۱۱ – فرهنگ" از کتاب سرخ خود، تأکید می‌کند:

"فرهنگ باید دربرگیرنده انسان‌دوستی، آزادی‌خواهی و مهر به گیتی باشد."

این نگاه، فرهنگی را مطلوب می‌داند که برخاسته از مهربانی، آزادی و آشتی با هستی باشد. اُرُد بزرگ فرهنگ را فراتر از دانش‌نامه‌ها و مراسم رسمی می‌بیند؛ فرهنگی زنده و پویا که در رفتار انسان‌ها، در روش آموزش، در هنر، سینما، موسیقی، در بزرگداشت بزرگان و حتی در نقد مرده‌پرستی نمود پیدا می‌کند.

از نگاه او، فرهنگ درست به خوبی و پاکی گرایش دارد و با خشونت، سانسور، و نظام‌های آموزشی ناکارآمد در تضاد است. او از فرهنگ بزرگداشت مشاهیر زنده، یاد می‌کند، فرهنگی که به فرهیختگان زنده میدان می‌دهد، نه آنکه همواره در گذشته و بزرگداشت مردگان غرق شود. در کلامی هشدارآمیز می‌نویسد:

"بیچاره سرزمینی که اساطیرش مرده‌اند، و مردمش آنقدر واپس‌گرا شده‌اند که اساطیر زنده خود را، قربانی نام مردگان می‌کنند."


خیام نیشابوری و فرهنگ آگاهی‌بخش

خیام، حکیمی خردورز و شاعر اندیشمند، فرهنگ را بستری برای آزاداندیشی و شناخت حقیقت می‌دانست. او با زبانی شاعرانه ولی طعنه‌آمیز، به نقد فرهنگ‌های قالبی و خرافه‌محور پرداخت. نگاه خیام با اُرُد بزرگ در این نقطه تلاقی دارد که فرهنگ باید انسان را از قید تعصب و جهل رها کند و به او جرأت اندیشیدن بدهد.

"اکنون که گل سعادتت پربار است

دست تو ز جام می چرا بیکار است؟

مِی خور که زمانه دشمنی غدار است

دریافتن روز چنین دشوار است"

این دعوت به زندگی، ستایشی از آزادی فردی در برابر ساختارهای خشک فرهنگی و خرافی زمان خویش بود؛ همان چیزی که اُرُدیسم نیز در بنیادهایش می‌جوید.


فردوسی توسی و فرهنگ حماسی

فردوسی، نگهبان زبان و هویت ایرانی، فرهنگ را در شاهنامه به عنوان حافظ خرد، آزادگی، و پهلوانی بازتاب می‌دهد. فرهنگ در نگاه فردوسی، پشتوانه روحی یک ملت است؛ نیرویی برای ایستادگی در برابر ستم و فراموشی. این خط فکری، در اندیشه اُرُد بزرگ هم وجود دارد، آنجا که فیلسوف  اُرُد بزرگ می‌گوید:

"در بلند هنگام، هیچ نیرویی نمی‌تواند در برابر فرهنگ و هنر، ایستادگی کند."

همچون فردوسی که با زبان حماسه علیه فراموشی تاریخ جنگید، اُرُد بزرگ با فلسفه‌ای نو در برابر فرهنگ‌های فاسد و تهی از مهر و خرد ایستادگی می‌کند.


بزرگمهر، نماد فرهنگ خِرَد محور

بزرگمهر وزیر دانای انوشیروان، مظهر فرهنگ خِرَدورزانه و اخلاقی در ایران‌زمین است. او فرهنگ را زاییده آموزش، ادب، و گفت‌وگوی انسانی می‌دانست. این نگرش در گفته‌های فیلسوف بزرگ نیز مشهود است آنجا که فیلسوف  اُرُد بزرگ می‌گوید:

"بزرگترین کارخانه نابودی توانمندی‌ها، آیین آموزشی نادرست است."

هم اُرُد بزرگ و هم بزرگمهر، باور دارند که اصلاح فرهنگ، از آموزش آغاز می‌شود. آموزگار در این فرهنگ، نه فقط یک معلم، بلکه یک معمار آینده است  آنجا که فیلسوف  اُرُد بزرگ می‌گوید::

"یک آموزگار می‌تواند، با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد."

فرهنگ در کتاب سرخ فیلسوف اُرُد بزرگ، نه یک ابزار سیاسی، نه یک آیین خشک، بلکه یک نیروی زنده و دگرگون‌ساز است. نگاه او به فرهنگ، در امتداد مسیر تاریخی حکیمانی چون خیام، فردوسی و بزرگمهر قرار دارد؛ حکیمانی که فرهنگ را در خدمت آزادگی، خِرَد، امید و مهر می‌خواستند.

اگر بخواهیم فرهنگ امروز ایران را از بن بازسازی کنیم، اندیشه‌های اُرُد بزرگ، با پشتوانه سنت حکمت ایرانی، نقشه‌ای نو و روشن در پیش روی ما می‌گذارد. و اینگونه نگرش سه حکیم پیشین ایران با فیلسوف حکیم اُرُد بزرگ کامل می شود.


حکیم فردوسی

  http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/56/Statue_of_Ferdowsi_in_Rome.JPG/200px-Statue_of_Ferdowsi_in_Rome.JPG

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است چه با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی

فردوسی در سال 329 هجری برابر با 940 میلادی در روستای باژ از توابع طوس در خانواده ای از طبقه دهقانان دیده به جهان گشود و در جوانی شروع به نظم برخی از داستانهای قهرمانی کرد. در سال 370 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین ، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر ترک داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین ، بلکه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد و در واقع ، طرح تئوری نظام جانشین عرب و ترک را می ریزد حداقل آرزوی او این بود که ترکیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده که هر ضلع آن بیانگر یکی از این چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی او هر موضوع و هر حکایتی را برپایه این چهار عنصر تقسیم می کند. علاوه بر این ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است که می کوشد تا به تاخت و تاز ترک های متجاوز و امویان و عباسیان ستمگر پاسخ دهد او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می کند؛ بدان سبب که پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد؛ چرا که مدت زمان درازی ، ایرانیان ، موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آن که بیان اندیشه ها و نیات یک فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهانبینی است.

سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به علت های گوناگون که مهمترینشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حکومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداریم ، تقریبا چیزی از شخصیت ، عقاید، خاطرات و افکار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند بدون زبان ، موجودیت انسان هم به پایان می رسد زبان ، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افکار قالبی و انگیزه هایی است که در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد.همگان بر این باورند که واژه ها در کارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفکران هر دوره در هم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد. با وجود این ، در یک داوری دقیق ، تمایزات غیرقابل کتمان و قوت کلام سخنسرای نام آور ایرانی حکیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان همعصر خود آشکارا به چشم می خورد زبان و کلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری ، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاکم در زمان خود، بالاجبار برای بیان مسائل روز: زبانی کنایه و اسطوره ای انتخاب کرده است ؛ در حالی که محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است که توان به تصویر کشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است پایان سخن آن که انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود .

آنچه کورش کرد و دارا وانچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک
ترکــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از کـمین
ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد
ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
با تـــو بد کـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ضـنــیــن

 

زندگی نامه

 


 
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.

همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.

چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

او خود می گوبد:

بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال

بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد.

علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست.

عضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد (در واقع اعتقاد فردوسی به شیعه که سلطان محمود آن را قبول نداشت هم به این موضوع اضافه شد) و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد.

ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند.

به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت.

تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند.

فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.

 

 

در تاریخ آمده است که چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به طوس بفرستند و از او دلجوئی کنند.

اما چنان که نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به طوس می آوردند، جنازه شاعر را از طوس بیرون می بردند.

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است.

فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد.

او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.


ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ارد بزرگ متفکر شهیر کشورمان می گوید : ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را در شاهنانه فردوسی می بینند و در هر دودمانی که باشند برآن راه خواهند بود .

ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.

فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد.

در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد.

زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند.

تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد.

زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند.

برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است.

پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است.

آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند.

قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد.

اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند.

نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

 

 

تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است.

تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.

چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:

چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر

***

پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک

***

چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:

چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند.

علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد.

اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب

 

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.

این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید.

اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است.

علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد.

پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد.

دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت.

او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد.

دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد.

دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود.

فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد.

از این رو می توان شاهنامه دقیقی را منبع اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.


بخش های اصلی شاهنامه

موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد.


 

 


ماخذ :

http://www.tebyan-zn.ir/papers/subpapers.aspx?id=26&category=GR