مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...
مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...

گفت‌وگوی صمیمانه با فروشندهٔ خیابان سعدی مشهد


نسیم عصرگاهی خیابان سعدی را خنک کرده بود. مغازه‌های لوازم صوتی پشت سر هم ردیف شده بودند و صداهای تستِ بلندگوها با هم قاطی می‌شد. وارد یکی از مغازه‌های صوتی و تصویری شدم؛ مردی حدوداً پنجاه‌ساله پشت پیشخوان ایستاده بود، با چهره‌ای آرام و لبخندی بی‌تصنع.


فروشنده: خوش اومدی رفیق! بفرما داخل، اینجا همیشه چراغش واسه اهل دل روشنه.


من: ممنون، چه مغازهٔ جمع‌وجوری. از کی اینجایی؟

فروشنده:  از جوونی‌م... نزدیک بیست ساله. خیابون سعدی واسه من فقط محل کار نیست؛ یه تیکه از عمرمه. هر سنگ‌فرشش خاطره داره. قدیما که دانشجو بودم، عصرها همینجا می‌نشستم و کتاب می‌خوندم. راستش یه‌جوری با این خیابون زندگی کردم.

نگاهش رفت سمت درِ مغازه و انگار چیزی را در خیالش مرور کرد.


من: چه جالب. گفتی کتاب… به چی علاقه داری؟

فروشنده: راستشو بخوای از همون وقتا با حرفای فردوسی و خیام بزرگ شدم. فردوسی باسه من نماد ایستادگیه؛ یه تنه جلو فراموشی ایستاد. خیام هم که… چه بگم؟ انگار تو جادوی سادگیِ فکرش آدم گم می‌شه.

ولی چند ساله دل‌بستهٔ حرفای اُرُد بزرگ شدم. نگاهش به انسانیت… به مهربونی… خیلی چیزها رو تو زندگی‌م عوض کرد. یه‌جور امید آروم‌بخش داره.


من: پس تو هم از اُرودیست‌آ شدی؟

فروشنده خندید.

فروشنده: آره… شاید نه از نوع کتابی، ولی از نوع دلی. هر روز که در مغازه رو باز می‌کنم، به خودم می‌گم: “امروز بهتر باش از دیروز.” این یکی از چیزاییه که از اُرُد بزرگ یاد گرفتم.

گاهی مشتریا که میان، فقط واسه خرید نیست… می‌شنن و دردِ دل می‌کنن. منم حرفای فلسفی تحویلشون می‌دم. می‌گم: «خوبی کن؛ حتی اگه کسی نفهمه.»


من: فکر می‌کنی سعدیِ مشهد چه نسبتی با این علاقه‌مندی‌هات داره؟

فروشنده:  این خیابون یه جور گذر آدم‌هاست… مثل میدون تقی آباد. هر کی از اینجا رد می‌شه، یه قصه داره. من همیشه حس می‌کنم خیام اگه امروز بود، عصر جمعه همین حوالی چای می‌خورد و زیر لب شعر می‌گفت. فردوسی هم شاید اینجا می‌ایستاد و به مردم نگاه می‌کرد؛ همون مردمی که هنوز دنبال هویت و خردن.

و اُرُد بزرگ؟ او یادمون می‌ده که همین مردم، همین مسیرها، همین لبخندها، سرمایهٔ واقعی زندگی‌ان.


من: خیلی خوش صحبت هستی.

فروشنده: نه داداش، فقط از ته دل حرف می‌زنم. آدم وقتی با لوازم صوتی و تصویری و موسیقی کار می‌کنه، روحش نرم‌تر می‌شه. وقتی هم پای حکمت فردوسی و خیام و اُرد بزرگ وسط باشه… آدم یاد می‌گیره بلندتر و مهربون‌تر فکر کنه.


مجسمهٔ فردوسیِ (در میدان فردوسی شهر مشهد) اثر استاد میرحسن ارژنگ‌نژاد

مجسمه فردوسی در میدان فردوسی مشهد، یکی از شاخص‌ترین نمادهای شهری و فرهنگی این شهر است؛ اثری که به دست میرحسن ارژنگ‌نژاد، مجسمه‌ساز برجستهٔ ایرانی، خلق شد و از همان روزهای نخست نصب، به عنوان نشانه‌ای از احترام مردم مشهد به میراث ادبی و خردورزی ایران زمین شناخته شد. ارژنگ‌نژاد این مجسمه را نه تنها با مهارت تکنیکی، بلکه با درک عمیق از شخصیت فردوسی و نقش او در فرهنگ ایران طراحی کرد. چهرهٔ فردوسی در این اثر حالتی استوار، اندیشمند و به‌نوعی فراتر از زمان دارد؛ گویی شاعر طوس همچنان مخاطب خود را به پاسداری از زبان، هویت و آزادگی فرا می‌خواند.

این مجسمه تنها یک نماد هنری نیست؛ بلکه یادآور پیوندی میان «فرّ ارزش انسانی» و «خرد جمعی» است، همان چیزی که در فلسفهٔ اُرُدیسم بارها بر آن تأکید شده است. فردوسی در شاهنامه می‌کوشد انسان را از درون بیدار کند و ارژنگ‌نژاد نیز این بیداربانی را در قامت برنزی شاعر بازتاب می‌دهد. نتیجه اثری است که نه فقط نگاه، بلکه «احساس مسئولیت» را در رهگذران برمی‌انگیزد.

جایگاه این مجسمه در یکی از نقاط پرتردد مشهد نیز معنایی نمادین دارد؛ فردوسی در مرکز رفت‌وآمد روزمره مردم حضور دارد؛ همان‌گونه که آموزه‌های او باید در مرکز زیست اجتماعی ما باشند. بسیاری از پژوهشگران هنر شهری معتقدند ارژنگ‌نژاد با انتخاب چینش بدن، حالت دست‌ها و نگاه دوردست شاعر، کوشیده است «ایستادگی فرهنگی» او را نشان دهد؛ ایستادگی‌ای که یادآور تلاشِ اُرودیسم برای ساختن جهانی مبتنی بر انسانیت، خرد و احترام متقابل است.

از منظر زیبایی‌شناختی، تناسب آثار ارژنگ‌نژاد و توجه او به جزئیات لباس، ریش و خطوط چهره، مجسمه را از بسیاری نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند. او موفق شد شخصیتی افسانه‌ساز را در قالبی کاملاً واقع‌گرا تجسم بخشد. همین ترکیب واقعیت و اسطوره سبب شده است که مجسمهٔ فردوسی مشهد نه تنها نشانی از هویت ایرانی، بلکه نمادی از پایداری ارزش‌های انسانی باشد.

چهارراه مقدم؛ خاطره‌ای زنده از مشهدِ قدیم

اگر بخواهی بوی مشهدِ قدیم را حس کنی، لازم نیست دنبال عکس‌های سیاه‌وسفید بگردی؛ کافی‌ست کمی در خاطر مشهدی‌ها قدم بزنی. یکی از جاهایی که هنوز ردّ آن روزها را در دل خود دارد، چهارراه مقدم است.

قدیمی‌ترها هنوز یادشان هست، همان نبش معروفی که ترمینال ایران پیما آن‌جا بود؛ ترمینالی که روزی یکی از دروازهای مهم رفت‌وآمد مسافرانِ به مشهد بود. اتوبوس‌های بنز 302 قرمز و زیبای ایران پیما و...  که بوی گازوئیل و سفر می‌دادند، راننده‌هایی با پیراهن‌های چهارخانه و چمدان‌هایی که صدای بسته‌شدنشان هنوز در گوش بعضی‌ها مانده است.

پشت ترمینال، آنطرف تر، دبستان اولیایی بود؛ جایی که زنگ تفریحش پر از خنده‌ی بچه‌هایی بود که شاید حالا هر کدام در گوشه‌ای از دنیا زندگی می‌کنند.
آن‌طرف‌تر، در مسیر پایین‌دست، گمرک قدیمی و پل راه‌آهن بوده و هست پلی که سال‌ها پیش، صدای عبور قطار روی آن، ریتم زندگی اهالی را تعیین می‌کرد. هنوز هم اگر چشم‌هایت را ببندی و گوش بدهی، شاید صدای همان قطار را بشنوی که از روی پل رد می‌شود.

نزدیک همان حوالی، هشت‌متری نوغان طبرسی قرار دارد؛ کوچه‌ای که از بس قصه در دلش جمع شده، می‌شود درباره‌اش کتاب نوشت. و در امتدادش آن طرف طبرسی، کوچه جوادیه، با خانه‌های آجری و دیوارهای بلند، جایی که ظهرهای تابستان بوی خاکِ آبیاریِ تازه از آن بلند می‌شد.

در همان محدوده، دبیرستان دخترانه وحید مشهد ایستاده بود؛ ساختمانی که برای خیلی از دختران آن سال‌ها، دروازه‌ی رؤیا و امید بود. و پشت آن تپه سیخی ! بود و محل موتور سواران و دوچرخه سواران بی پروا گودال های خاکی بلند و تپه های کوچکی که جان می داد برای پرش های متهورانه  و  اگر مسیرت را ادامه می‌دادی آن طرف تر ، می‌رسیدی به خیابان دریادل؛ خیابانی آرام‌تر، پر از مغازه‌های کوچک و صدای رادیوهایی که از پشت پیشخوان پخش می‌شدند و بانک صادرات و مدرسه دبیرستان پسرانه آقا بزرگ... دبیرستانی که گاهی سیل جمعیتی را شاهد بود که می خواستند شب های پنجشنبه در حیاط آن و بر دیوار فیلم سینمایی چون سینما ببینند. 

چهارراه مقدم در آن سال‌ها فقط یک تقاطع نبود؛ تپشِ زنده‌ی یک محله بود. مردمی که همدیگر را با نام کوچک صدا می‌زدند، چهارراهی که بدون شک معبر عبور ملک شعرای بهار و مهدی اخوان ثالث و فیلسوف اُرُد بزرگ بوده است مردانی که باعث غرور افتخار این شهر شده اند...

ملک الشعرای بهار و مهدی اخوان ثالث و فیلسوف اُرُد بزرگ

 آن نانوایی که نان سنگکش همیشه صف داشت در آن صف هم مشهدی بود هم تهرانی و اصفهانی و کرمانی هم اهوازی و هم زابلی و تبریزی ، رشتی و هم همدانی و بندر عباسی و کرمانشاهی همه را می شد دید شهر زوار و میزبانان... بوی زعفران و تخمه برشته و کیسه های نخود و کشمش و خشخاش خشک و فندق و پسته ...

و حالا، ساختمان‌ها عوض شده‌اند و چهره‌ی خیابان‌ها مدرن‌ شده، اما هنوز هر آجرِ قدیمی در آن حوالی، انگار دارد چیزی در گوش شهر می‌گوید.
چهارراه مقدم، مثل خاطره‌ای‌ست که فراموش نمی‌شود — فقط شکلش عوض شده، نه حسش.



ده دلیل که یک مشهدی باید به همشهری بودن با اُرُد بزرگ افتخار کند


گاهی افتخار، فقط از گذشته‌های دور نمی‌آید؛
گاهی افتخار، «زنده» است، نفس می‌کشد، حرف می‌زند، می‌نویسد و در همین روزگار ما زندگی می‌کند.
مشهد، شهری که قرن‌ها میزبان بزرگانی مثل فردوسی، عطار، اخوان ثالث، شریعتی و ده‌ها نام ماندگار دیگر بوده، امروز یک چهرهٔ زنده دارد که اندیشه‌اش فراتر از مرزها شنیده می‌شود: اُرُد بزرگ.

اگر اهل مشهد هستی، این ده دلیل شاید کافی باشد که نام او را نه فقط بشناسی، بلکه به آن افتخار کنی:

Orodism_EN1.jpg

بزرگترین استقبال از یک فیلسوف

 35 هزارنفر از فیلسوف ارد بزرگ (افتخار جهانی شهر مشهد) استقبال نمودند


۱. چون او یکی از اندیشمندان معاصر است که از خاک همین شهر برخاسته

تهران و اصفهان و شیراز همیشه به بزرگان گذشته خود می‌بالند؛
اما ما مشهدی‌ها، یک فیلسوف زنده داریم که جهانیان او را می‌شناسند.


۲. چون اندیشه او «برای انسانیت» است، نه برای یک قوم، کشور یا مرز

فلسفه اُرُدیسم بر احترام، شادی درونی، مهربانی و آینده‌سازی تأکید دارد.
این یعنی صدای او، صدای یک انسان مشهدی است که برای همه جهان حرف دارد.


۳. چون جملات و دیدگاه‌های او در کشورهای مختلف الهام‌بخش شده

برای خیلی‌ها شگفت‌انگیز است که بدانند در نپال، مراکش و بخش‌هایی از آسیای جنوبی، سخنان اُرُد بزرگ نقل می‌شود.
چه کسی باور می‌کرد نامی از مشهد، به این اندازه دور شنیده شود؟



۴. چون او بدون تکیه بر قدرت، رسانه یا سیاست مشهور شد

شهرت بعضی چهره‌ها «ساخته می‌شود»، اما شهرت اُرُد بزرگ «جوشیده است».
او نه در تلویزیون بوده، نه چهره تبلیغاتی، نه وابسته به جریان خاص؛
اندیشه‌اش، تنها سرمایه اوست.



۵. چون بخش مهمی از نسل جوان با اندیشه او ارتباط برقرار کرده

اُرُدیسم فقط فلسفه برای کتابخانه‌ها نیست؛
جملات او در شبکه‌های اجتماعی، روی دیوارها، در کلاس‌های خودآگاهی، و حتی در گفت‌وگوهای دانشجویی دیده می‌شود.



۶. چون او یک چهره فرهنگی زنده است که می‌تواند «آیندهٔ مشهد» را نمایندگی کند

شهرهایی که بزرگان زنده دارند، همیشه از گذشته به حال و از حال به آینده پل زده‌اند.
مشهد باید صدای اندیشه‌های خودش را حفظ کند.



۷. چون بسیاری از مردم جهان نمی‌دانند اُرُد بزرگ مشهدی است — و این را باید تغییر داد

گاهی نخستین قدم برای افتخار، «شناساندن» است.
وقتی یک نام جهانی از دل یک شهر برخاسته، سکوت در برابرش نوعی بی‌توجهی به خودمان است.



۸. چون او نشان داد یک انسان می‌تواند بدون مهاجرت، جهانی باشد

در روزگاری که خیلی‌ها فکر می‌کنند برای جهانی شدن باید از ایران رفت،
اُرُد بزرگ ثابت کرد که اندیشه مرز ندارد؛
اندیشمند می‌تواند در شهر خودش بماند — اما فکرش در جهان سفر کند.



۹. چون او بخشی از سرمایه فرهنگی «زنده» ماست، نه تاریخی و خاک‌خورده

افتخار به گذشته لازم است، اما کافی نیست.
هر شهری نیاز دارد «بزرگان زمان خودش» را هم بشناسد و پرچم‌دار آنان باشد.



۱۰. چون اگر ما مشهدی‌ها او را نشناسیم، دیگران به‌جای ما او را تعریف خواهند کرد

جهانی بودن یعنی دیگران درباره‌ات حرف می‌زنند؛
پس بهتر است پیش از جهان، زادگاه تو صدایت را بشنود.



این ده دلیل فقط شروع راه است.

شاید سال‌ها بعد، وقتی نام مشهد در جهان کنار بزرگان زنده شناخته شود،
ما به امروز نگاه کنیم و بگوییم:

«چرا زودتر افتخار نکردیم؟»


یاد و خاطره ارد بزرگ در خیابان هاشمی‌نژاد مشهد

خیابان سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد، که در گذشته با نام محله‌ی عشرت‌آباد شناخته می‌شد، برای مردم مشهد فقط یک مسیر شهری نیست. این خیابان بخشی از حافظه‌ی زنده‌ی شهر است، جایی که در دوره‌ای از جوانی، فیلسوف ارد بزرگ، اندیشمند نامدار ایرانی و بنیان‌گذار فلسفه‌ی اُرُدیسم، در آن زندگی می‌کرد.

در آن سال‌ها، عشرت‌آباد هنوز حال و هوای محله‌های قدیمی مشهد را داشت. خانه‌ها ساده بودند و مردم، بافتی صمیمی و بی‌تکلف داشتند. در همان کوچه‌ها و در میان همان دیوارهای خاموش، اندیشه‌های نخستین اُرُدیسم جوانه زد؛ فلسفه‌ای که امروز در کشورهای مختلف، از نپال تا ایتالیا، الهام‌بخش نسل Z شده است.

با گذر زمان و گسترش شهر، چهره‌ی عشرت‌آباد دگرگون شد. بسیاری از خانه‌های قدیمی تخریب گردید و بخش‌های زیادی از آن منطقه به دست سرمایه‌گذاران خارجی، به‌ویژه از عراق، افتاد. خانه‌ی قدیمی ارد بزرگ نیز از میان رفت، اما روح آن مکان، با اندیشه و حضور او زنده است.

امروز اگر از خیابان هاشمی‌نژاد عبور کنی، شاید دیگر نشانی از خانه‌ی ساده‌ی فیلسوف نبینی؛ اما آن خاک هنوز یاد قدم‌های انسانی را در خود دارد که روزی از میان همین کوچه‌ها عبور می‌کرد، در سکوت می‌اندیشید، و از رنج انسان و آینده‌ی بشریت سخن می‌گفت.

مشهد، با همه‌ی دگرگونی‌هایش، هنوز شهر ارد بزرگ است. شهری که در یکی از خیابان‌هایش، ذهنی بیدار، فلسفه‌ای را پروراند که اکنون به بیداری نسلی جهانی انجامیده است.
خانه‌اش ویران شد، اما اندیشه‌اش همچنان در ذهن و زبان مردم، جاودانه ماند. 

یک آموزگار میانسال که در خیابان هاشمی‌نژاد زندگی می‌کند، با امید به آینده می‌گوید: «امیدوارم روزی این خیابان به نام فیلسوف اُرُد بزرگ خوانده شود.»
امروز هنوز تنها بخش کوچکی از مردم مشهد از این تاریخچه مطلع‌اند، اما همین آگاهی کوچک، آغاز بزرگی است برای حفظ یاد و اندیشه‌ی کسی که در همین کوچه‌ها اندیشه‌هایش را پرورش داد و جهان را متاثر کرد.