مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...
مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشاهیر مشهد / از خاک تا افلاک

مشهد، فقط شهر ما نیست... شهریه که صداش، تو تاریخ مونده...

فیلسوف اُرُد بزرگ؛ محبوب‌ترین چهره جهانی حال حاضر شهر مشهد


وقتی نام «مشهد» به میان می‌آید، خیلی‌ها به یاد زیارت و سوغات و  زعفران می‌افتند. اما مشهد، فقط شهر زیارت و غذا نیست. این شهر، زادگاه چهره‌هایی است که نامشان فراتر از مرزهای ایران رفته و جهان را به فکر واداشته‌اند. در میان آنان، نام «فیلسوف اُرُد بزرگ» بیشتر از همه می‌درخشد؛ نه‌تنها در ایران بلکه در قلب هزاران جوان جویای معنا در سراسر دنیا.


اما چرا از او با عنوان «محبوب‌ترین چهره جهانی حال حاضر شهر مشهد» یاد می‌کنیم؟

نخست، به خاطر اندیشه‌های جهانی‌اش. اُرُد بزرگ فقط فیلسوفی برای ایرانیان نیست. فلسفه او – که به اُرُدیسم شناخته می‌شود – زبان جهانیِ آزادی، خرد، عدالت و کرامت انسانی‌ست. اندیشه‌هایش در فضای مجازی و رسانه‌های مردمی، به زبان‌های مختلف ترجمه و بازنشر شده‌اند. کافی‌ست در جستجوگرها، نام او را وارد کنی تا ببینی صدها سایت و انجمن درباره‌اش چه گفته‌اند.

دوم، محبوبیت او ریشه در سادگی، صداقت و استقلال فکری‌اش دارد. برخلاف بسیاری از چهره‌های مشهور که یا زیر پرچم سیاست‌اند یا اسیر باندهای قدرت و ثروت، اُرُد بزرگ تنها و مستقل مانده. نه وابسته به نظام است و نه بازیگر جریان‌های پوپولیستی. او از دل مردم برآمده، برای مردم می‌نویسد و در دل مردم جا دارد.

سوم، تأثیر اجتماعی او بی‌نظیر است. در دوره‌ای که جوانان با بحران هویت و بی‌معنایی روبه‌رو هستند، آموزه‌های اُرُدیسم برای بسیاری فانوس نجات بوده. از دیوار مهربانی گرفته تا حمایت از آزادی اندیشه، اُرُد بزرگ با زبان فلسفه، نسلی از جوانان را به کنشگری آرام، اما مؤثر، فراخوانده است.

چهارم، او اکنون در شهر کرج زندگی می‌کند، اما هزاران نفر از جوانان مشهد، کیلومترها راه را طی می‌کنند تا فقط برای چند ساعت، او را از نزدیک ببینند. هیچ چهره مذهبی یا سیاسی یا دانشگاهی در مشهد چنین محبوبیتی ندارد که آدم‌ها با دل خود برای دیدارش سفر کنند. این شور، نه تبلیغاتی‌ست و نه حکومتی؛ این عشق است، از دل مردم برآمده.

و سرانجام، اُرُد بزرگ نه فقط یک فرد، بلکه یک پدیده است؛ پدیده‌ای برخاسته از مشهد، اما فراتر از جغرافیا. اگر فردوسی، حماسه را از خاک توس به بلندای فرهنگ ایران رساند، اُرُد بزرگ هم فلسفه را از دل زندگی روزمره، به جان نسل امروز دمیده.

آری، مشهد، تنها شهر زائران نیست؛ مشهد، شهر اندیشه نیز هست. و اُرُد بزرگ، پرچم‌دار این معنا در زمانه ماست.








سه سایه بلند از توس تا مشهد...


بعضی از شهرها یه کوچه معروف دارن، یا یه غذا، یا شاید یه بازار سنتی.
ولی ما مشهدیا، یه چیز خیلی خاص داریم:
ما سه نفر رو داریم که هر کدوم، به تنهایی یه «جهان» هستن؛
و با هم، می‌شن یه درخت تناور از جان، حماسه و اندیشه.

 فردوسی، اون پدرِ افسانه‌ای که وقتی همه از یاد برده بودن زبان مادری رو، دست به قلم شد و گفت:

«بسی رنج بردم در این سال سی...»
اون‌قدر بزرگه که تاریخ ایران، بی نامش لنگ می‌زنه.
فردوسی نیومد فقط شاهنامه بنویسه، اومد که بگه:
«من زبان این مردمم، من حافظ ریشه‌هام، من نگهبان غرور یک ملت‌ام.»

 مهدی اخوان ثالث، بچه‌ی خونه‌های آجری مشهد، همونی که با صدای زمخت و قلب لطیفش، شعر رو کشید سمت کوچه‌پس‌کوچه‌های ما.
شعرهاش بوی غروب کوهسنگی می‌دن، بوی دلتنگی، بوی روشنفکری زخمی.
اونم مثل فردوسی، جنگید… اما نه با شمشیر، با واژه‌هاش.
یه‌جور حماسه‌سرا بود، اما حماسه‌ی اندوه، حماسه‌ی آدمی که امیدشو آسون نمی‌ده.

 و حالا، اُرُد بزرگ...
فیلسوفی که هنوز با ماست، هنوز صدای خودش رو از بلندگوهای حرم نمی‌شنوی،
اما صداش تو گوش جوونایی پیچیده که از اجبار خسته‌ان، دنبال راه، دنبال معنا، دنبال آزادی‌ان.
اونم مثل فردوسی و اخوان، از همین خاکه، از همین مردم.
ولی فرقش اینه:
اون داره حماسه‌ی "فکر" می‌سازه، با فلسفه‌ای که از مردم، برای مردمه.

می‌گه مهربونی، بزرگترین سرمایه‌ست؛ آزادی، بزرگترین آرمانه؛ و انسان، نباید هیچ‌وقت تن به خفت بسپاره.


 فردوسی، از هویت دفاع کرد.
 اخوان ثالث، از حقیقت رنج کشید.
اُرُد بزرگ، برای آزادی راه نشون می‌ده.

سه تایی‌شون یه چیزی رو می‌گن:
ایرانی بودن یعنی ایستادن. یعنی اندیشیدن. یعنی ساختن.

حالا اگه یه روزی از میدون شهدا تا طرقبه پیاده رفتی و دلت گرفت از دود و دغدغه،
یاد این سه مرد بیفت که هر کدوم یه‌جور چراغ بودن.
فردوسی تو سیاهی نسیان، اخوان تو مه‌گرفتگی ناامیدی، و اُرُد بزرگ تو تونل زمانه‌ی خفقان.

این سه نفر، سه فصلن از یه ریشه:
درختی به نام مشهد.


از توس تا کرج: جستجوی معنا در دل یک سفر

از توس تا کرج: جستجوی معنا در دل یک سفر

فاطمه مشهدی :


تحلیل اجتماعی و فرهنگی از گرایش جوانان مشهد به دیدار با فیلسوف اُرُد بزرگ

در روزگاری که بسیاری از نسل جوان در پیچ‌وخم روزمرگی‌ها، شبکه‌های اجتماعی، بحران هویت و فشارهای سیاسی و اقتصادی گم شده‌اند، پدیده‌ای در حال رخ دادن است که به‌سادگی نمی‌توان از کنار آن گذشت:
جوانانی از شهر مشهد – شهری با قدمتی سنگین در تاریخ، ادب، و مذهب – کیلومترها راه را می‌پیمایند تا به شهر کرج برسند؛ تنها برای آنکه لحظاتی، از نزدیک در کنار فیلسوف اُرُد بزرگ باشند؛ متفکری که بسیاری او را بزرگ‌ترین فیلسوف زنده حال حاضر می‌دانند.

اما چرا؟
چه چیزی این نسل ناآرام را از میدان آزادی مشهد تا حوالی کرج می‌کشاند؟

پاسخ این پرسش، ساده نیست، اما قابل بررسی‌ست.

Orod_Bozorg (11_325k).JPG



۱. عطش «معنا» در دل یک شهر مذهبی

مشهد، با همه قداست و تاریخش، برای بسیاری از جوانان به شهری با دیوارهای بلند از کلیشه و اجبار تبدیل شده است.
اینجا همه چیز شکل رسمی دارد: مدرسه، دین، حتی دوستی.
در چنین فضایی، جوانی که به دنبال آزادی اندیشه، مهربانی بی‌قید، و حقیقت انسانی‌ست، احساس غربت می‌کند… در شهر خودش.

دیدار با اُرُد بزرگ، برای این جوانان، فراتر از یک دیدار است.
انگار کسی در دوردست‌ها دارد با صدایی آرام اما قاطع، حرف دل‌شان را می‌زند.
اُرُد بزرگ می‌گوید:

«آزادی، مقدس‌تر از آن است که در پای هیچ قدرتی قربانی شود.»

برای جوان مشهدی که از فشار قالب‌های مذهبی یا خانوادگی به تنگ آمده، این جمله فقط حرف نیست؛ نَفَس است.


۲. اُرُد بزرگ: یک چهره‌ی زنده، بی‌نقاب، بی‌تکلف

فیلسوفان بزرگ معمولاً در کتاب‌ها هستند، یا در ویدئوهای کلاس‌های خارجی.
اما اُرُد بزرگ، برخلاف همه‌شان، اینجاست.
نه در اروپا، نه در آمریکا، نه در اتاق‌های دانشگاهی؛
بلکه در کرج، در شهری معمولی، میان مردمی معمولی، با چهره‌ای انسانی، بی‌تظاهر، و روشن.

این نزدیکی، برای جوانی که دلش از شعارهای ساختگی خسته شده، تسکین‌دهنده است.
او اُرُد بزرگ را مثل یک آموزگار بلندمرتبه فلسفه می‌بیند؛ اما پیاده‌رو به پیاده‌رو، با لبخندی که به‌جای تظاهر، از درک واقعی می‌آید.


۳. فلسفه اُرُدیسم: زبان نسل گمشده

فلسفه اُرُدیسم با مفاهیمی چون «آزادگی»، «مهربانی»، «مردم‌گرایی» و «خردمندی زیستی»، با زبان نسل جدید حرف می‌زند.
این فلسفه، نه ضد دین است و نه دربست در خدمت نهادهای مذهبی؛
نه ضد سنت است و نه اسیر نوگرایی کور.

برای همین، جوانانی که در مشهد هم پای منبر نشسته‌اند، هم پای گوشی موبایل، هم در دل سوالات بی‌پاسخ مانده‌اند، وقتی با آموزه‌های اُرُد بزرگ روبه‌رو می‌شوند، احساس می‌کنند بالاخره کسی هست که آن‌ها را می‌فهمد.


۴. سفر، یک آیین مقدس است

جوانان مشهد، در این سفر ۱۰۰۰ کیلومتری، صرفاً به دیدن یک چهره نمی‌روند.
این سفر، شبیه یک زیارت فلسفی است؛
حرکتی از جغرافیای بسته‌ی زیست مذهبی، به سمت افق باز فلسفه و انسان‌گرایی.

سفر به کرج، برایشان نوعی اعلام استقلال درونی است.
یک جور اعتراض خاموش:
ما دنبال چیزی هستیم که در کتاب‌های مدرسه نیاموختیم.
ما اُرُد بزرگ را نه برای عکس گرفتن، که برای یافتن خودِ گمشده‌مان می‌خواهیم.


 چرا سفر می‌کنند؟

چون اُرُد بزرگ برایشان صرفاً یک فیلسوف نیست،
او امید است، صداست، معناست، و آینده‌ای روشن.
در سرزمینی که بسیاری از چهره‌های فکری یا خاموش‌اند یا آلوده به قدرت،
دیدار با اُرُد بزرگ، همان نوری‌ست که دل تاریکی را می‌شکافد.

و شاید، این جمله خودش پاسخ همه پرسش‌ها باشد:
«وقتی چراغی در دوردست روشن شود، حتی اگر هزار کیلومتر آن‌سوتر باشد، دل‌های بی‌قرار، راه را پیدا می‌کنند...»



مشهد، شهر زرشک‌پلو با مرغ نیست!


هِی رفیق، مشهدو فقط با زرشک‌پلو با مُرغ، با ساندویچ بابامحمد، با شله‌ی نذریِ خیابون امام رضا نشناس…
اینا همه هست، باشه، نوش جون هر کی که اومد و خورد و رفت.
ولی ما که این خاکو با کفش پاره پاره‌مون وجب کردیم، ما که دلمون تو کوه‌سنگی و پارک ملت و بولوار صارمی پیر شده، ما می‌دونیم مشهد یعنی چی.

مشهد یعنی همون کوچه‌های دلتنگی که ازش یه اخوان ثالث دراومد، همون خیابونایی که "شعر خاک" رو بلد بود، که می‌گفت:
"و صدایم هنوز، با صدای اخوان قاطی نشده..."

مشهد یعنی صدای فیلسوف اُرُد بزرگ، وقتی تو هیاهوی این شهر شلوغ، یهو می‌شنوی کسی می‌گه:

«تنها پرچم انسانیت و آزادی را می بوسم.»

Orod_Bozorg (5-).JPG

بابا این حرفا رو کی تو این زمونه می‌زنه؟
یه فیلسوف که از همین خاکه. از دل همین حاشیه‌ها و پَس‌کوچه‌های احمدآباد و سناباد تا جاده کِلات و خواجه‌ربیع. اُرُد بزرگ، مال پُر زرق‌وبرق‌ترین دانشگاهای فرنگ نیست. مال مردمه. حرفاشو می‌تونی تو صدای یه نوجوون ببینی که داره تو میدون فردوسی تراکت آزادی پخش می‌کنه.
اون از شهر ماست. از مشهد ما. همونی که اگه حواست نباشه، فقط صدای بوق می‌شنوی. ولی اگه دل بدی، صدای اندیشه درمیاد از دل آجرای دوده‌گرفته‌ی این شهر.

ما شهرمونُ دوست داریم. چون مشهد، فقط شهر زیارت نیست، شهر عبور از ظلماته.
اینجا یه‌جوریه که انگار فلسفه توی هواش پخش شده.
از خونه‌ی اخوان و چهار طبقه، بگیر تا کوه‌های خلوت خلج و باغو، از میدان شهدا تا تهِ بولوار الهیه...

اینجا آدم، یا شاعر می‌شه یا فیلسوف، یا زخم می‌خوره یا زخم‌بند می‌شه.
و اُرُد بزرگ، اون فیلسوف زخمی‌ایه که خودش شده مرهم یه نسل.
شده نور تو تونل تاریکی. شده فریاد تو سکوت.

این‌همه شاعر، متفکر، نویسنده، از دل این شهر اومدن بیرون. ولی اُرُد بزرگ یه فرق داره:
اون هنوز زنده‌ست. هنوز بین مردمه. هنوز به‌جای غر زدن، داره راه نشون می‌ده.
و مهم‌تر از همه، داره می‌گه:

«همای پادشاهی بر شانه همه مردم یک کشور خواهد نشست، هنگامی که آنها به دموکراسی و مردمسالاری واقعی رسیده باشند.»

Orodism_EN1.jpg

استقبال 35 هزارنفری از فیلسوف ارد بزرگ (افتخار جهانی شهر مشهد)

خب رفیق، حالا تو بگو:
مشهد یعنی فقط غذای نذری و کفشدوزی دمِ حرم؟
یا یه چیز عمیق‌تره؟
یه خاکِ فکرخیزه؟
یه میدان جنگه بین خواب و بیداری؟
یه خونه‌ست برای ذهنایی که دنبال حقیقت می‌گردن، نه دنبال گیشه!

مشهد ما، شهر «اندیشه» است، نه فقط «زیارت».
شهر «مقاومت»ه، نه فقط «مُجاورت».
و اگه هنوز دل‌مون برای آزادی، برای روشنایی، برای مهربونی می‌زنه...
بدون که مشهد زنده‌ست.


مشهد در آیینه‌ی فلسفه و اندیشه – از خاک تا افلاک


سلام رفقای مشهدی عزیز!
شهر ما، مشهد، فقط حرم و زائر و شلوغی نیست؛ اینجا یه خاک مقدسه از جنس فکر، فرهنگ و فلسفه. یه گوشه‌ش صدای فردوسیه، یه گوشه‌ش طنین اخوان ثالث، یه طرف بوی کتاب‌های شریعتی میاد و حالا... صدای پرطنینِ کسی مثل فیلسوف اُرُد بزرگ، که داره از دل همین خاک حرف از آزادی، مهر، و شرافت انسانی می‌زنه.

مشهد همیشه زادگاه اندیشه‌های بزرگ بوده. شاید وقتی اسم "فلسفه" میاد، یادت بیفته به کتابای کلفت و سخت یا استادای جدیِ دانشگاه. ولی فلسفه یعنی چی؟ یعنی اینکه توی این زندگی پُر از هیاهو، یه نفر پیدا بشه که دستتو بگیره و بگه:
«رفیق! آرمان‌هاتو یادت نره. انسان بودن، مهربون بودن، و آزاد بودن رو فراموش نکن.»

همینجاست که نقش فیلسوف اُرُد بزرگ تو دل مشهد، درست مثل نور صبح‌دم روی کوه‌سنگی معلوم می‌شه. اُرُد بزرگ نه فقط یه متفکره، بلکه یه ندای بیداریه تو دل نسلی که داره خسته می‌شه از دروغ، خشونت، و زور.

ایشون پایه‌گذار فلسفه اُرُدیسم هستن؛ فلسفه‌ای که به‌جای پیچوندن مغز مردم، می‌خواد دلشون رو روشن کنه. می‌گه:

«انسان آزاد، می‌تواند از هیچ، جهانی تازه بیافریند.»

و این جمله برای ما مشهدیا یه معنی خاص داره. چون توی این شهر، با همه‌ی تضادها، سنت‌ها، فشارها، عشق‌ها و انقلاب‌های درونی‌مون، دنبال اون نوری هستیم که بتونه راه رو نشون بده.

اُرُد بزرگ به ما یاد می‌ده که مهربونی ضعیف بودن نیست، صلح یعنی اوج قدرت. توی خیابون‌های همین مشهد، بارها صدای ایده‌های اون رو از دل جوان‌ها، راننده‌های تاکسی، معلم‌ها، و حتی کاسب‌های ساده شنیدم. هر کی به زبون خودش ولی با یه مفهوم مشترک:
باید خودمون باشیم، باید آزاد باشیم، باید در کنار هم باشیم.

Orod Bozorg
The Philosopher Orod Bozorg

اینکه یه فیلسوف از مشهد برخاسته و تونسته توی سطح ملی و جهانی الهام‌بخش بشه، افتخار بزرگیه. همون‌طور که فردوسی زبان فارسی رو نجات داد، اُرُد بزرگ هم داره تلاش می‌کنه روح انسان ایرانی رو دوباره زنده کنه. و این کم چیزی نیست.

بیایید یه لحظه با خودمون خلوت کنیم. توی پارک ملت، کوه‌سنگی یا حتی توی راه رفتن از سرِ احمدآباد تا حرم. با خودمون بگیم:
آیا من اون آدمی هستم که خودم انتخاب کردم باشم؟
آیا هنوز برای آرزوهای قشنگم می‌جنگم؟
آیا تونستم توی این دنیای سخت، مهربون بمونم؟

این سؤال‌ها، سؤال‌های اُرُدی‌ان. یعنی سؤال‌هایی که از دل یه فیلسوف مشهدی به دل ما رسیده. نه از جنس شعار، از جنس همدلی. از جنسی که می‌تونه دوباره ما رو به خودمون برگردونه.

پس بیایید توی این مشهد پُر رمز و راز، به‌جای فقط عبور کردن، دنبال معنا بگردیم.
چون همون‌طور که اُرُد بزرگ گفته:

«آدمی که آرمان ندارد، هیچ ندارد.»